همسازی گامها
درنگی در امکان سبکشناسی موسیقی پاپ انقلابی
محمدرضا وحیدزاده
دربارۀ سبک هنر انقلاب اسلامی و به ویژه شعر، به عنوان یکی از اجزای اصلی این هنر، منتقدان و صاحبنظران به نکات مهمی اشاره کردهاند. نگارنده در کتاب «سبکشناسی هنر انقلاب اسلامی» کوشیده است با بازخوانی و تحلیل این گفتهها، به تصویری روشن و قابل ارزیابی از هنر انقلاب اسلامی دست یابد. در آن کتاب هنر انقلاب اسلامی، جلوهای از روح دورانی جدید در تاریخ این سرزمین معرفی شده است؛ جلوهای که در بطن خود، بسیاری از ویژگیها و مؤلفههای انسان مؤمن، مبارز، معترض و آرمانخواه عهد انقلاب اسلامی را نهفته دارد. هنر انقلاب اسلامی به روایت این اثر، هنری است برآمده از زیستجهان مردمانی که با عصیان در برابر روح نیستانگار عالم مدرن، به سوی جامعهای آرمانی و روشن و البته زمینهساز برای ظهور آخرین منجی گام برداشتهاند و در برابر همۀ مشکلات و دشمنان خانگی و خارجی قد علم کردهاند.
بر این اساس هنر انقلاب اسلامی هنری است ...
مردم؛ بلعنده یا متولی؟
درنگی در معنای مردمی بودن و سینما با نگاه به جشنوارۀ فیلم عمار

سخن گفتن از جشنوارۀ فیلم عمار یعنی سخن گفتن از سینمای مردمی؛ یعنی همان چیزی که عمار مدعی آن است و شعار اصلی خود را در طی این سالها رسیدن به آن اعلام کرده است. پس برای شناخت بهتر این جشنواره باید در مفهوم سینمای مردمی و به تبع آن «هنر مردمی» تأمل کرد. هنر مردمی چیست؟ پاسخی که منابع رسمی مطالعات هنری و کتابهای آکادمیک موجود در شاخههایی چون جامعهشناسی هنر یا نقد هنری به این پرسش میدهند پاسخی روشن است: کوسۀ ریشپهن! از نظر این منابع مفهوم هنر مردمی مفهومی ماهیتاً پارادوکسیکال یا متناقضنماست. پس برای روشنتر شدن مسئله، بحث را از خط روایی همین منابع پی میگیریم. به روایت منابع مدرَسی و معتبر جامعهشناسی هنر، هنر مقولهای است که باید ذاتاً آن را امری اسطورهای و همراه با هالهای1 مقدس پیرامون آن دید. هنر پدیدهای نامتعارف و برجسته است که شأن آن در جامعه اجل از سایر امور است. اساساً هنر امری است مستقر در جایگاهی والا و برتر. از این روست که بحث مالکیت نیز در آن دستخوش دگرگونی است. در این معنا هنر کالایی نیست که بتوان به آسانی آن را خرید و فروش کرد. اسب نیست که هر کسی بتواند به بازار برود و با پسندیدن یک رأس از آن، مبلغی را بپردازد و آن را به خانه آورد. اثاث و اسباب نیست که قابل گزینش و ابتیاع باشد. هنر امری است که تنها طبقات محدودی از اجتماع میتوانند مالک آن باشند. به همين جهت است که در گذشته فقط کلیساها، شاهان یا گروهی از اشرافزادهها بودند که تمکن لازم برای تصاحب آثار هنری را داشتند. در گذشته تعامل با هنرمند و تأمین هزینههای تولید یک اثر هنری امری بود که جز در ید قدرت نهادی چون کلیسا یا دربار نبود و حتي گاهی در این تعاملات اساساً این خود هنرمند بود که با قرار گرفتن در زیر چتر حمایت یکی از این نهادهای قدرتمند اجتماعی، به خرید و فروش درمیآمد. در این مناسبات مردم صرفاً تماشاگر انگشتبهدهان هالۀ مقدس هنر بودند. آنها با شگفتی به کلیسا یا دربار مینگريستند و در شکوه افسونگر آثار هنری غوطه میخوردند. در این معادله، سهم تودههای اجتماع بیش از این نیست. آنها حتی امکان اندیشیدن به مالكيت آثار هنری را ندارند. اما با ورود به دوران مدرنیته و تحولات اجتماعی و فرهنگی عمیقی که در پی آن بود، در حوزۀ هنر نیز تغییراتی پیش آمد. اکنون روح مصرفگرای بشر اومانیست عصر جدید، دهان گشوده بود تا هرچیزی را ببلعد. خواه مزارع ذرت باشد، انرژی بخار، یا کالای هنری؛ تفاوتی در اصل موضوع نمیکند. از این روست که همهچیز به سوی مصرفی شدن گام برمیدارد، حتی هنر. بشر مدرن میخواهد هر چیزی را مصرف کند. اكنون هنرمندان به بازار میآیند و آثار هنری خرید و فروش میشوند؛ چیزی که به گفتۀ نظریهپردازان هنر با ذات آن در تعارض است. اين چنين است که هنرمندانی مثل مارسل دوشان2 یا اندی وارهول3 در عصیان علیه این وضعیت با خلق آثار هجوآمیزی چون چشمه4 یا حاضرآمادهها5 اقدام به استهزای هنر مصرفی عصر جدید میکنند. آنها از طریق نمایش چنین آثاری قصد دارند به احیای موقعیت هنر بپردازند و امر هنری را دوباره به جایگاه اصلی خود بازگردانند. به اعتقاد برخی از منتقدان جامعهشناس هنر، اتفاقی که در این دوران با جنبشهای هنری مدرنی چون کوبیسم، دادئیسم، انتزاعگرایی و... میافتد، ادامۀ همان خط سیر تاریخی پیشین اما در شرایطی جدید است. در این دوران نیز هنر همچنان با هالهای6 نورانی و مقدس همراه است که هرکسی را سعادت دست یازیدن به آن نیست. اما اکنون این کلیسا یا دربار نیست که با پرداخت قیمت گزاف هنر اجازۀ ورود به حریم آن را مییابد. اکنون حصار پیرامون هنر، نه از جنس سکههای طلایی پاپ و لویی، بلکه از سنخی دیگر است. حالا این مسئلۀ «درک» است که گروه صاحبان آثار هنری را تحدید میکند. در دورۀ جدید هرکسی را توان درک هنری و راه یافتن به بارگاه سحرآمیز هنر نیست. بسیاری از مردم درک صحیحی از آثار هنری ندارند و نمیتوانند زیبایی عجیب و غریب یک تابلوی نقاشی از هنرمندی چون جکسون پولاک7 را درک کنند. آنها فقط میدانند که پولاک هنرمند بزرگی است که نقاشیهای او از برجستهترین آثار هنری قرن محسوب میشود. اما چرا؟ عامۀ مردم برای این سؤال پاسخی در آستین ندارند. آنها باید همچون مردمان پیشین که با حیرت شاهد حضور آثار هنری در نزد طبقات خاصی از اجتماع بودند، بیآنکه خود سهمی از آن داشته باشند، اکنون هم نظارهگر آثاری باشند که تنها طبقات محدودی از اجتماع و گروهی اندک، ارزش زیباییشناختی آنها را درک میکنند و از این طریق میتوانند به نوعی صاحب آنها محسوب شوند. البته نباید فراموش کرد که به موازات این جریان، هنر بازاری نیز مسیر خود را همچنان پرقدرت و بیامان ادامه داده است و همانا در این راه توانسته ساز و کارها و ساختارهای پیچیدهای را برای خود طراحی کند. چنانکه شاخصترین جلوۀ هنر بازاری در عصر حاضر را باید هالیوود دانست که خود مبدل به یکی از صنایع عظیم و سودآور در آمریکا شده است. حال با این مقدمۀ نسبتاً طولانی میتوان در مفهوم هنر مردمی دوباره اندیشید. آیا هنر مردمی اساساً امکان وقوع دارد؟ و در آن صورت تکلیف آن هالۀ نورانی چه خواهد شد؟ و بر فرض امکان تحقق، ساز و کار ادامۀ حیات آن چیست؟ آیا این هنر میتواند به اتکای جلب نظر مشتریان خود، به چرخۀ اقتصادی سالمی هم دست یابد؟ و دهها پرسش دیگر که هر یک نسبتی با نقد هنری، جامعهشناسی هنر و اقتصاد هنر مییابند. اما شاید پیش از پاسخگویی به چنین پرسشهایی لازم باشد، در معنای «مردم» در هنر مردمی کمی بیشتر بیندیشیم. آیا هنر مردمی همان پابلیکآرت8 است؟ یا باید آن را در بستر معنایی دیگری بررسی کرد؟ آیا منظور از مردم در اینجا همان فرد منتشر مصرفکنندۀ خودبنياد غربی است یا آنکه ریشه در مفهومی قرآنی چون «ملت» دارد؟ نسبتِ این مردم با انقلاب اسلامی چیست؟ این مردم که قرار است سینما متعلق به آنها باشد، به نوعی مشتری، خریدار یا مصرفکنندۀ آناند؟ آنها قرار است این سینما را مصرف کنند یا باید نسبت دیگری میان آنها و سينما فرض کرد؟
شاید بهتر باشد جهت حصول سریعتر نتیجه، برای تأمل در این پرسشها ابتدائاً به ماهیت انقلاب اندیشید و در یک رفت و برگشت کوتاه، نخست از سینما به انقلاب رسید و سپس از انقلاب به سینما؛ همان انقلابی که صاحبان اصلی آن پابرهنگان جامعهاند. نسبت مردم با انقلاب چیست؟ آیا آنها همان گروه دمو9 در موقعیت کراسی10 هستند که حکومت باید در خدمت هوائج و مشتهيات نفسانی آنها و به تعبیر دیگر مورد مصرفشان باشد؟ یا آنکه میان آنها و حکومت نسبتی دیگر است؟ نسبتی که به موجب آن حقی بر گردن آن و حقی بر گردن این و تکلیفی بر عهدۀ این و تکلیفی بر عهدۀ آن خواهد بود؛ حقوق و تکالیفی که نتایج آن را باید در همۀ ساحات، از جنگ تا سازندگی و از اقتصاد تا سینما ادامه داد. اکنون به نظر میرسد مفهوم «مردمی» تا حدودی در حال تبیین است. در این نسبت، مردم صاحب سینما هستند نه بلعندۀ آن. آنها را حقی بر گردن سینماست و در خصوص سینما تکلیفی بر عهدۀ شان. در اینجا وظیفۀ سینما صرفاً سرگرم کردن مخاطب و تکلیف مخاطب تنها بالابردن آمار فروش گیشهها نیست. مخاطب در این معادله خود صاحب سینما و به عبارتی سهامدار آن است. سینما نیز قرار نیست هنری دور از دسترس و وهمآمیز و ملاکی برای تشخصهای اجتماعی یا از سوی دیگر کالایی بصری، صرفاً برای کسب لذت بیشتر باشد. سینما در برابر مخاطب رسالتي دارد و مخاطب در برابر سينما مسئوليتي. سینما برای مردم است پس باید جذاب و گیرا باشد و برآمده از مردم است، پس باید تذکردهنده و برونآورندۀ مردم از خویشتن و وسیلۀ رسیدن آنها به حقیقت باشد؛ و مردم صاحبان آناند، پس باید متولی و مُوَزع آن نیز باشند و خود عهدهدار نقش رساندن آن به دیگران و البته آگاه از سطح و کیفیت آن و نقشآفرین در گزینش آثار برتر و برجستهتر. اکنون باید دید جشنوارۀ فیلم عمار با ادعای مردمی بودن به معنایی که در این مختصر شرح آن رفت، چه میزان با توفیق قرین بوده است؟ به نظر میرسد شش دوره برگزاری این جشنواره سنگ خوبی برای محک چنین مدعایی است.
محمدرضا وحیدزاده
مجله روزانه عمار. سه شنبه ۱۴ دی
1. aura
2. Marcel Duchamp
3. Andy Warhol
4. Fountain
5. ready-made
6. aura
7. Paul Jackson Pollock
8. Public art
9. demos
10. kratos
امینی: این جماعت پرشمار مشتری شعراند، اما خوانندۀ شعر نه
وحیدزاده: «بیتو نبودن» صدای خود شاعر است
گزارشی از جلسۀ نقد و بررسی کتاب «بیتو نبودن» جواد شیخالاسلامی در خبرگزاری تسنیم

«بیتو نبودن» کتابی دوستداشتنی
کتاب «بیتو نبودن» کتابی دوستداشتنی و مناسب دوران ماست. در ایران با تسامح میتوان دورههای ادبی را بر اساس دههها تقسیم کرد. از همین رو کسانی که هم سن من هستند و خاطرات بیشتری از شعرهای دهۀ 80 دارند بیشتر قدر کتابی همانند این کتاب را می دانند. به یاد دارم در آن دوره موج و فضای تحمیلشدهای بر فضای ادبی کشور حاکم بود که همه سعی میکردند به بهانه نوآوری مسیری را بروند که مصداق خیلی از نکاتی بودند که آقای امینی ذکر کردند و همه اینها به بهانه حرف نو زدن بود.
اعتدال مشخصترین مولفه شعر جوان امروز
در واقع اصل بازیهای زبانی، بازیهای فرمی، بازیهای مضمونی بود. اصطلاح بازی را میتوان دقیقاً برای اینها بکار برد. خود این متفاوت بودن باعث تولید ماشینی یکسری شاعر در آن دهه شده بود. من وقتی فاصله میگیرم و با تامل بیشتری نگاه میکنم از دهه نود راضی تر هستم. الان ظاهرا فضا آرامتر شده است. من با آرامش و حضور قلب بیشتری میتوانم شنونده شاعر این دهه باشم. به همین جهت است که سر و صدای شاعران به اصطلاح پستمدرن در آن دوره بیشتر است.
فرصت بودن این آرامش
من میخواهم آرامش این دهه را برای خود فرصت ببینم. بازخوش به حال دههای که آغازش هندی بازی باشد. من به این هم راضی هستم. مسئله دوم مسیری است که خود شاعر طی کرده است. در واقع به نظر میرسد آقای شیخ الاسلامی صرف نظر از بحث دوره، خود نیز دارد با یک آرامش و حضور قلب شخصی و فارغ از هر نتیجهای که حاصل میشود مسیر خود را ادامه میدهد.
سختی گفتگو از یک شاعر معتدل
به همین جهت اتفاقا گفتگو از این کتاب سختتر هم هست. راحتتر میتوان در خصوص شاعری که پرسروصداست و افراط و تفریط دارد و لبههای تیز و برنده بیشتری دارد، صحبت کرد. خیلی راحتتر میتوان درباره زبان خاقانیْ برجستگیهای شعر وی حرف زد تا مثلا درباره شعر معتدل سعدی. از این جهت ارتباط با این دفتر کار راحتی نیست. برای مخاطب هم چنین است. باید انس پیدا کند. باید با صبوری بیشتری کتاب را ورق بزند. اگر بتواند ارتباط لازم را با شعر برقرار کند این کتاب لحظههای درخشان زیاد دارد. شعرهای زیادی در این کتاب است که حال خوبی به آدم میدهد.
نتیجۀ یک گفتگوی فرهنگی خوب
رفت و آمدهای این شاعر جوان به تهران تاثیر خود را گذاشته است. به نظر من این حسن است و می توان آن را ارتباطاتی فرهنگی به شکل منطقی و گفتگویی سازنده دانست. درواقع یک وجه دیگر همین تماشایی است که وی از حوزههای فرهنگی مختلف دارد. این موضوع مهمی است. لبه تیغ است. اگر این ارتباطات فرهنگی به طور متعادل و به شکل گفتگو انجام شود سازنده است و اگر شکل تهاجمی داشته باشد به همان میزان میتواند مخرب باشد. در همان دو دههای که آسیبشناسی کردیم این را می بینیم که دیگر شکل گفتگو ندارد و به صورت تهاجمی است. خود را بر سر مخاطب یا شاعر آوار میکند. هر رسانهای را میبینید این پمپاژ میشود و شما راه گریزی از آن ندارید. این دیگر هوای تازه نیست. عین آوار است.
نقش شهرستان ادب در شنیده شدن صداهای مختلف
اما به همت جایی همانند شهرستان ادب این فرصت فراهم شد که شاعران جوان صداهای مختلف را بشنوند. در دورهای همنفسی شعرا از شهرهای مختلف شکل تحمیلی نداشت که مرعوب نگاه غالب یا صدای مسلط شوند. به شکل آزادانه با هم گفتگو میکردند. این فرصت را داشتند که نمایندگانی از حوزههای مختلف را به تماشا بنشینند. آقای امینی با نگاه و سلیقه خود میآمد، آقای مودب با فضای دیگر حضور داشتند. استاد دیگری با نگاه ویژة خود از جای دیگر میآمد. شاعری که ابتدای شکلگیری شاعریاش این گونه باشد و بتواند سلیقههای مختلف و نگاههای مختلف را درک کند و خود انتخاب کند، بر زمین محکمتری قدم میگذارد. شیخالاسلامی از این دست شعرا بوده و این در تثبیت وضعیت شعر امروز او نقش داشته است.
روایت صادقانۀ شیخالاسلامی در بیتو نبودن
مهمترین صدایی که از این دفتر من میشنوم، همان فضای عاشقانه، متعادل و ملایم و از آن خود شاعر است. عمده این فضا متعادل است و تقلید در آن کم است. درگیر موج و بازی نمی شود. کارهای زودبازده و رسانهای در آن کم است. شاعر غالباً صادقانه خود را روایت میکند. او از حرف درونی شده خود صحبت میکند. مثلاً این بیت:
«تو را که دیدم، دیدم شعر یعنی تو
به این نتیجه رسیدم که شعر یعنی تو»
یا
«زندگی یعنی بمیری در هوای یک نفر
مرده باشی جان بگیری در صدای یک نفر»
در این گفت وگو هم به نمونه اشاره شده است که در ذهن آقای امینی و دوستان دیگر نشسته است:
«شرح هجران تو را با همه غم گفتم
دوستت دارم و این را به خدا هم گفتم»
عبارت «به خدا» ایهام قشنگ و حس باورپذیر خوبی دارد...
امینی: این جماعت پرشمار مشتری شعراند، اما خوانندۀ شعر نه
وحیدزاده: «بیتو نبودن» صدای خود شاعر است

خلاصهاي از برنامههای پیشین سینمامعیار
چند سالي است كه برنامه موفق و ارزشمند سينمامعيار، به تهيهكنندگي دوست عزيزم محمدجواد طالبي و اجراي خوب برادرم سيدامير جاويد، هر پنجشنبه از راديوگفتگو پخش ميشود؛ برنامهاي كه به گفتة خود تلاش دارد با پرداخت محتوایی به آثار روز سینمای ایران سهمی در ارتقای کیفی سینما و بالا بردن آگاهی عموم مردم از آثار روز داشته باشد. بنده نيز در اين مدت گاهي مهمان ايشان و همكاران گراميشان در برنامة سينمامعيار بودهام. در ادامه خلاصة برخي از اين برنامهها را به حضور تقديم ميكنم:
«بررسی فیلم چند مترمکعب عشق» آذر 93
برنامه این هفته "سینمامعیار" با موضوع بررسی فیلم «چند مترمکعب عشق» ساخته جمشید محمودی، با حضور کارگردان فیلم و محمدرضا وحیدزاده و امیرعباس صباغ (منتقدین برنامه) و با اجرای سیدامیرجاوید روانه آنتن شد.
محمدرضا وحیدزاده در پاسخ به این سوال که آیا فیلم مضمونی تازه را در بر دارد، گفت: فضای رسانهای خوبی در مورد این فیلم به وجود آمده. اولین نشانهای که در این فیلم برای مخاطب دست تکان میدهد، سوژه و نوع نگاه کارگردان است. البته با کارگردان همعقیده هستم که فیلم عاشقانه است؛ اما موضوع اصلی و سوژه، همان مهاجرت بوده و ارتباط افراد با ملیتهای متفاوت در این فیلم دغدغه اصلی است. گفتگوي جاوید با وحیدزاده در این رابطه، چنین ادامه یافت که وی، علیرغم اینکه در برنامه به عنوان یک منتقد مخالف ظاهر شده بود ضمن موافقت با کارشناس دیگر برنامه، نتوانست از محسنات فیلم چشمپوشی کند. وحید زاده گفت: فیلم، اثر شریفی است که نگاه درستی به مسأله مهاجرت افغانها داشته و اقبال مخاطبین نشان از جشنوارهای نبودن و از دست ندادن مخاطب عام در عین داشتن نگاهی خاص دارد. اما آنچه سبب انتقاد بنده و ظاهر شدن به عنوان یک منتقد مخالف در برنامه سینمامعیار است کلیت اثر و نگاه نهایی فیلم است که نگاه فروبسته و مأیوسانهای است...
با چهرهای گشاده و چشمان قیمتی
تو بهترین نشانۀ هر سنگ تهمتی
جاری است خون حضرت هابیل در رگت
مانند سایه در پیات آن كین لعنتی
قارونیان و بلعمیان و فراعنه
هریک به صف، پی طلب خویش، نوبتی
جای تو مزرع زر و تزویر و زور نیست
با حرفهات بر تن این خاک، آفتی
باید تو را به بادیهها و به كوه راند
تو چون ابوذری، تو غریبی و قرمطی
میرانی از زُبیر و كمیل و علی سخن
از تیکتاکهای کلامت به وحشتاند
بایست چاره کرد تو را، بمب ساعتی!
باید که مهر زد دهنت را به حیلتی
باید شکست آینهات را به ضربتی
اما تو ضرب گشتی و تکثیر میشوی
نام تو جاودان شده دکتر شریعتی
1. «امت و امامت» نام نوشتاری از دكتر علی شریعتی است. وی از رهگذر این گفتار، به بررسی جامعهشناختی اصل امامت شیعی میپردازد و در آن نظام سیاسی و حكومتی ایدهآل خود و نوع تعامل جامعة اسلامی (امت) را با حاكم اسلامی (امام) بررسی میكند.
اين گفتگو پيش از اين در پایگاه خبری حوزه هنری منتشر شده است
شاعر نمیتواند بر مبنای مانیفست منتقدان شعر بگوید
محمدرضا وحیدزاده، شاعر و پژوهشگر شعر معاصر، گفت: نباید انتظار داشته باشیم كه شاعر كارش را متوقف و موقوف به نقد و تعیین مولفههای شعری توسط منتقدان كند.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری حوزه هنری، هنوز هم كه هنوز است بعد از گذشت حدود 4 دهه از وقوع جریانی با عنوان «شعر انقلاب» در ایران، شناخت شاخصهها و مولفههای نظری - ماهوی این جریان ادبی فراگیر نشده است. این البته به ضعف كلی جریان پژوهش در كشور مربوط میشود؛ ولی تكثرگرایی شعری و در هم تنیدگی موضوعی اشعار امروز هم، به این نامشخصی و عدم فراگیری دامن زده است. از این رو با همه تكرارها و مكررات هنوز هم نیازمند پرسش از مولفههای اصلی جریان «شعر انقلاب» هستیم. هرچند شاید تعیین دقیق این مولفهها نه ممكن باشد و نه حتی سودمند؛ اما هر جریان ادبی بعد از گذشت 4 دهه از عمرش، ناگزیر از پرسش درباره خویش است؛ چه این پرسش جواب محصلی در پی داشته باشد، چه نداشته باشد ضروری است؛ زیرا كمترین سودمندیاش وضوحبخشی به نقشه راه آینده یا آسیبشناسی درونگروهی است. با هدف این پرسشگری و به بهانه برگزاری «پنجمین جشنواره شعر انقلاب» در حوزه هنری، با شاعران معاصر همسخن شدیم:
محمدرضا وحیدزاده، شاعر و پژوهشگر حوزه شعر فارسی، در گفتوگو با خبرنگار پایگاه خبری حوزه هنری میان حوزه خلق شعر و نقد شعر مرزبندی قائل شد و توضیح داد: بین حوزه آفرینش خلاقه شعر و حوزه نقد آثار ادبی و شعر هیچ ارتباط مستقیمی وجود ندارد. تولید اثر یك مقوله است و كار نقد چیز دیگری است.
وحیدزاده ادامه داد: ممكن است هنرمندی كه خلق اثر شعری میكند دستی هم بر نقد داشته باشد؛ اما از سوی دیگر ممكن است شاعری باشد كه در عمرش نه یك نقد خوانده باشد و نه چیزی از نقد شعر بداند بلكه صرفا به كار آفرینش هنری مشغول باشد.
این شاعر و پژوهشگر ادبی اظهار كرد: ما نباید انتظار داشته باشیم شاعر كارش را متوقف و موقوف به نقد و تعیین مولفههای شعری توسط منتقدان كند. شاعر كار خود را در حوزه آفرینش اثر هنری انجام میدهد و این منتقدان هستند كه باید به سراغ اثر شاعران بروند و مولفههایی را از دل آن آثار هنری بیرون بكشند.
به گفته وحیدزاده، بدین ترتیب تعیین مولفه برای شعر انقلاب اسلامی مقدم بر خلق شعر انقلاب اسلامی نیست، بلكه خلق آثار حوزه شعر انقلاب ذاتا و منطقا بر تعیین مولفه برای آنها توسط منتقدان پیشی دارند.
وی توضیح داد: منتقد شعر باید خودش را تابع شعر شاعران بكند، نه برعكس! كار منتقد است كه شعرهای یك دوره یا سبك را بازشناسی كند و منطبق با آنها، در حوزه پژوهش سخن بگوید.
وحیدزاده این حكم را درباره شعر انقلاب اسلامی هم صادق دانست و گفت: هنرمند یا شاعر انقلابی كسی نیست كه بر اساس مانیفست یا سرفصلهای از پیشتعیینشده شعر بگوید. هنرمند یا شاعر در عالمی كه ایجاد میشود ذوب میگردد و بر مبنای عالم خود اثری را خلق میكند و رنگ و بوی جهانش را در اثر هنری خود بازتاب میدهد.
وی افزود: اگر یك شاعر هنرمند واقعی باشد نمیتواند رنگ و بوی جهانش را در اثرش متصاعد نكند و دست به خودسانسوری بزند. بدین ترتیب وقتی آثارش رنگ و بوی عالمش را گرفت، آنوقت است كه منتقدان میآیند و مولفهها یا شاخصهای اثرش را تعیین و تنظیم میكنند.
این شاعر و پژوهشگر ادبی در پایان گفت: البته این به معنای غیرمهم دانستن حوزه نقد و نظریهپردازی نیست؛ ما به نقد و نظریهپردازی و تعیین مولفه برای شعر انقلاب نیاز داریم ولی باید بدانیم كه اینها نسبت به كار شاعر پسینی و متاخر هستند.

این یادداشتها پیش از این به عنوان نقدهایی بر آثار روز یكم، دوم، سوم، چهارم، پنجم، ششم، هفتم، هشتم، نهم و دهم جشنواره در خبرگزاری فارس منتشر شده است.
نگاهی شخصی به فیلمهای جشنوارۀ سی و چهارم فیلم فجر
برداشت دوم از قضیۀ اول
بیایید دور هم برای آخر ترم یك فیلم بسازیم
«برداشت دوم از قضیۀ اول»، به كارگردانی پویان باقرزاده اولین فیلم از بخش سینمای هنر و تجربه است كه در سی و چهارمین دورۀ جشنوارۀ فیلم فجر به نمایش درآمد. با سابقۀ ذهنیای كه از فیلمهای این بخش در سالهای گذشته داریم قاعدتاً باید منتظر فیلمی تجربهگرایانه باشیم. اما نحوۀ شروع فیلم خبر از یك فیلم واقعاً متفاوت میدهد. فیلم با روایتی مستندنگارانه آغاز میشود و هر آنچه به عنوان قاعده و اصول فیلمسازی در پیش رو مییابد مصرانه زیر پا میگذارد. چنانكه تصویر از حالت دوربین روی دست هم جلوتر میرود و گاهی به فیلمبرداریهای موبایلی نزدیك میشود. حتی در لحظات بسیاری تصویر فلو (تار) است كه قاعدتاً در هر فیلمی یك اشكال فنی فاحش محسوب میشود. «صدابرداری» نیز چیزی است از سنخ «هرچهدلتخواستبرداری»! بازیگرها تپق میزنند و گاهی دیالوگشهایشان در هم میرود. خلاصه فیلم همهچیز هست جز فیلم. «برداشت دوم از قضیۀ اول» با رویكردی بهشدت تجربهگرایانه پیش میرود تا بیننده را با ایدهپردازیهای یك گروه جوان تئاتری مواجه سازد. فیلمی كه در ظاهر روایتی از زندگی بحرانزدۀ چند جوان هنرمند است؛ اما به گفتۀ خود در برداشتهای مختلف. مهمترین چیزی كه در فیلم دیده میشود جهتگیری شكلگرایانۀ (فرمالیستی) آن است. فیلم در فضایی مستند آغاز میشود، وارد روایتی داستانی میشود، مجددا فاصلهگذاری میكند و باز به روایت قبلی باز میگردد. گویی گروه جوان فیلم بنا دارد هر آموخته و حتی ایدۀ ناآزمودۀ خود را به روی پردۀ نقرهای بكشاند. از سوی دیگر میتوان گفت فیلم «برداشت دوم از قضیۀ اول» ظرفیتهای فراوانی دارد جهت تأویل و خوانشهای هرمنوتیكی. موضوع فیلم دربارۀ دروغ است و قصه نیز با دروغ پیش میرود و به مخاطب دروغ میگوید و اساساً دروغ بخشی از فرم فیلم است. از این رو میتوان گفت فیلم بیش از آنكه فیلم مخاطبان باشد، فیلم منتقدان است؛ فیلمی كه شاید برخی از منتقدان را وسوسه كند تا آنها نیز آموختهها و ایدههای انتقادی خود را به بهانه و در بستر فیلم به محك آزمون بگذراند؛ چیزی كه شاید خیلی ارتباط مستقیمی با سینمای واقعی و مخاطبان اصلی سینما نداشته باشد. همچنین فیلم «برداشت دوم از قضیۀ اول» را میتوان ادای دینی تجربهگرایانه به فیلم قاعدۀ تصادف و اساساً هنر سینما دانست؛ البته با حجم قابل توجهتری از فحاشی و نزاع و افسردگی و قرص آرامشبخش و خاطرهبازی با پارتیهای سالهای پیش و البته شرب خمر و در یك كلام نوع خاصی از سبك زندگی كه سینما اصرار دارد آن را با مخاطبان خود در میان بگذارد؛ سبك خاصی از زندگی كه ما را به شكل هولناكی دربارۀ آنچه در آن سوی دوربینهای سینمایی در حال اتفاق است نگران میكند.
گیتا
ادای احترام به زندگی
فیلم گیتا به كارگردانی مسعود مددی نیز اولین فیلم از بخش نگاه نوست كه با اندكی تأخیر و مبلغی اشكالات فنی روز گذشته در برج میلاد به نمایش درآمد. آغاز فیلم روایتی شبیه به تلهفیلمهای خانوادگی دارد. روایتی كه بسیار مستعد است تا از سوی منتقدان، دست كم گرفته شود. موضوع تاحدی آشنا و چه بسا كلیشهای فیلم دربارۀ فرزندخواندگی است و دربارۀ پنهان ماندن این حقیقت از فرزند و بحران خانوادگی حاصل از افشای راز و چالشهایی كه خانواده و به ویژه مادر در این مسیر با آنها روبرو میشوند. در میانۀ فیلم نیز مادر واقعی فرزند وارد داستان میشود و همهچیز برای ظهور یك كلیشۀ حوصلهسوز دیگر محیاست؛ فیلمی بهشدت مستعد برای نمایش در یك بعد از ظهر كسلكننده از یكی از شبكههای سیما. اما این همۀ ماجرا نیست. «گیتا» با ارادهای آهنین و با یاری گرفتن از بازیهای خوب بازیگران، به ویژه مریلا زارعی و پرداخت سینمایی دقیق به مسئلههای اصلی فیلم، با سرعت از این پرتگاه دور میشود و خود و مخاطبانش را نجات میدهد.
فیلم «گیتا» همچنین موضوع تلخی دارد، با پرداختی كه گویی...