اکنون در پاييز 93، در هفتمين سالگرد سفر پدرم، در روزهايي که با ديدن پرچمهاي سياه و بوي اسفند تکيههاي عزاي آقا، هر بار يادش برايم زنده ميشود، بازنشر ميشود.
دهۀ شصت، دهۀ پدرها

اصلاً دهۀ شصت همهچیزش فرق دارد. دهۀ شصت تافتۀ جدابافته است. دهۀ شصت حق دارد به همۀ خاطرات مشترکش فخر بفروشد. اصلاً نوستالوژي با دهة شصت معنا مييابد. دهۀ شصت دهۀ فراموشنشدنی همۀ نسلهاست. دهۀ شصت حتی پدرهایی دارد متفاوت از همۀ پدرهای تاریخ. دهۀ شصت دورۀ پدرهای در سفر است. دهۀ شصت دورانی است که در آن تاریخِ مباهات به زور بازوها و سبیل پرپشت پدران به اغما میرود. دورانی است که تاریخ تبختر به توان مالی و داراییهای پدران فراموش میشود. دهۀ شصت دهۀ فرزندانی است که پدرانشان را با سفر در یاد دارند. دهۀ شصت زمانی است که زنده بازگشتن پدرها در آن یک اتفاق خاطرهانگیز است. دهۀ شصت دههای است که سهم فرزندان از پدرانشان درصدبندی میشود. دهۀ ما زمان دیدن کارتون نل است، کارتون سرنتیپیتی، کارتون چوبین، هاچ، حنا... کارتونهایی با شخصیتهایی در حسرت دیدار. شخصیتهایی که چشم به راه بازگشت والدین خود هستند و خود صاحب ارادههایی برای ادامه دادن راه آنها. دهۀ شصت دههای است که در آن سهم من از پدرم هفتاد درصد بود. سهم حسن از پدرش کمتر، پنجاه درصد و محمد کمتر از همۀ ما، سی درصد. دهۀ ما دورهای بود که باید از سهمهایمان پیش سعيد چیزی نگوییم تا دل کوچکش نلرزد. دهۀ ما دههای است که در آن سعيد با مادرش در زمان بازگشت اتوبوسهای اسفندی و صلواتی، به دنبال درصدی از پدرش به دیدن خاطرههای بچههای دیگر میرفت. دهۀ ما دهۀ بازیهای پسرانه با تفنگ و گلوله است، دههای که در آن بچههای زرنگتر برای زودتر شهید شدن در بازی از بچههای دیگر سبقت میگرفتند. دههای که شهیدبازی طرفدارانش از بازیهای دیگر بیشتر بود. دههای که در آن میشد شهید را به عنوان شغل در بازی اسمفامیل نوشت. دهۀ شصت دهۀ افتخار به پدرهایی است که سرفههای پی در پی فرصت بوسیدن ما را از آنها گرفته بود. دهۀ پدرهایی است که با یک پا نمیتوانستند دروازهبانهای خوبی در گلکوچک باشند. دهۀ پدرهایی است که اسم فرزندانشان را اگرچه تکراری باز هم روحالله میگذاشتند. دهۀ شصت دهۀ پدربزرگهایی است که اسمهاي كوچهها به خاطر طولاني شدن سفرهاي پدران ما يك به يك به نام آنها ميشد. دهة شصت دهة قابهاي ريشداري است كه با اوركتهاي كرهاي در زير عكس مهرباني به نام امام، بر ديوار اتاقها جا خشك ميكردند. دهة ما دهة آلبومهايي است با عكسهاي يكسان. با دوستان پدرهايي يكشكل. با ريشها و خندهها و پوتينهاي تكراري. دهة ما دهة علي كوچولو، اين مرد كوچك است. دهة ما دهة مادراني است نگران از دلتنگيهاي عليكوچولوها. دهة چادرمشكيهايي براي تكيههاي محرم. دهة امن يجيب المضطر اذاهاي آخر هئيت براي پدرها. دهة دم گرفتن گلي كم كردهام ميجويمها. دهة اشكهاي پنهان پدربزرگها در ميانة دمگرفتنها. دهة شصت دهة هول كردن مادرهايي است كه يكباره آمبولانس را در ميانة كوچه ميديدند. دهة مادربزرگهايي كه با هر صداي زنگ در، دست و پايشان را گم ميكردند. دهة برادرهايي است كه براي دادن خبر از شنيدن خود خبر نگرانتر ميشدند. دهة ما دهة افتخار به داشتن يك پلاك در بين هممحليهاست. دهة معركه گرفتن براي تعريف كردن خاطرههايي كه سوغات پدرها از سفر بود. دهة ما دههاي است كه در آن حسنها پدرهايشان بعد از زياد شدن تعداد تاولها و كمشدن موها مثل پدرهاي سعيدها ميشدند و سعيدها پدرهايشان بعد از گريههاي شديد مادربزرگ از شوق شنيدن يك خبر و آذين بسته شدن كوچهها و بوي اسفند و صلوات، مثل پدرهاي حسنها. دهة شصت دهة پدرها بود. دهة پدرهاي تكرارناشدني تاريخ.