اين مطلب پيش از اين در سايت متن زندگي منتشر شده است
غفلت در نفس ما جاری است، نه در کابلهای اینترنت

بسیاری از صاحبنظران، دنیای امروز را دنیای ارتباطات نامیدهاند و این خود به این معناست که اهمیت ارتباطات در جهان معاصر تا بدانجاست که میتواند مشخصۀ اصلی دورۀ حاضر تلقی گردد. به بیان دیگر نقش ارتباطات در زندگی بشر جدید چنان جایگاهی یافته که به اعتقاد برخي آن را باید وجه تمایز این عصر از دورههای دیگر دانست. در این عصر به همت رسانههای گروهی، کوچکترین خبری در هر گوشۀ دنیا به تمام نقاط مخابره میشود و انتقال شگفت اخبار و اطلاعات، بخشهای مختلف جهان را چونان پیکرهای واحد به یکدیگر مرتبط ساخته است.
اما به نظر میرسد که همین وضعیت که خود عمر چندانی را پشت سر نگذاشته است، به مدد نسل دیگری از ابزارهای ساخت بشر، میدان را به وضعیت جدیدتری وامیگذارد. این روزها شاهد شکلگیری شکل جدیدی از مناسبات و ارتباطات میان جوامع بشری هستیم که خود پیچدگی و ابعاد شگفتتری را به همراه دارد و در حالی که بسیاری در تحلیل دقیق وضعیت پیشین از نفس افتادهاند، جهان با سرعتی خیرهکننده به شرایطی متفاوتتر قدم میگذارد.
اکنون دیگر هر فردی خود یک رسانه است و هر اتفاق شخصی و كوچكی بالقوه ظرفیت اشتراکگذاری با همۀ مردمان جهان را دارد. رسانههایی که یک سویه اخبار و اطلاعات را برای مخاطبان خود گزینش و مخابره میکردند اکنون جای خود را به پدیدههایی دادهاند که ارتباط در آنها شکل دوسویه دارد و معیارهای تعیین اهمیت خبر به نفوس كاربران تفویض شده است. اگر در وضعیت پیشین مردم جهان ناگزیر از آن بودند که بخشی از زمان خود را روزانه به دریافت اخبار و اطلاعات اختصاص دهند، هماکنون دیگر «اختصاصی» معنا ندارد که در پی آن بتوان به «انتخاب» اندیشید. حضور در فضای مجازی همۀ ساعات و ساحات زندگی انسان معاصر را بیرحمانه بلعیده است و معنای اوقات فراغت و خلوت شخصی را دیگرگون ساخته است.
حال در برابر این اتفاق فراگیر چه باید کرد؟ بیگمان پیش از هر اندیشیدنی پاسخ به شکل طبیعی و غریزی خود را تحمیل خواهد کرد: وحشت. انسان به شکل غریزی از چیزهایی که نمیشناسد میترسد و شرایط جدید به اقتضاء ماهیت پیچیدۀ خود هر آن بیش از پیش ابعاد ناشناختهتری مییابد. البته نیاز به تذکر نیست که این احساس وحشت ارزانی آنهایی است که آگاهانه اندیشیدن را برگزیدهاند و آن گروه که چونان خوابگردان بیاراده خویشتن را در ید قدرت وضعیت حاکم رها ساختهاند، گرفتار مصائبی از این دست نخواهند بود. آنان بیترس و حیرت، هر آن سویی که غسال روزگار بتاباندشان خواهند تابید و بر سنگ مردهشورخانه غلط خواهند زد. آنان را با این حرفهای صد من یک غاز کاری نیست. آنها آب جوب را بخورند، کاری با عقلشان نداریم. بازگردیم به بحث خودمان.
با این شرایط چه باید کرد؟ بیگمان باز هم غریزه پایدرمیانی خواهد کرد و پاسخهایی را پیش خواهد کشید. حال که در برابر وضعیت ناشناختۀ پیشآمده، وحشت طبیعیترینِ واکنشهاست، پس باید در پی شناخت رفت. باید برای غلبه بر این ترس و در دست گرفتن ابتکار عمل، شناختمان را افزایش دهیم. به نظر میرسد تا اینجای قصه همه چیز بهقاعده و درست است. در وضعیتی شگفت و پیچیده قدم گذاردهایم و به هنگام درنگ و خودآگاهی در برابر آن دچار حیرت و رعب شدهایم و جهت عبور از این شرایط باید به شناخت برسیم. اما گویا ماجرا به همین سادگیها هم نیست. این پیچیدگی را کمی ساده گرفتهایم!
چه چیز را باید بشناسیم؟ شرایط جدید را؟ با چه ابعادی؟ در چه زوایایی؟ با چه سرعتی؟ آیا سرعت شناخت ما برای غلبه بر سیر تحولات تکنولوژیک عصر حاضر کافی خواهد بود؟ آیا هنوز پدیدۀ الف را نشناخته، گرفتار پدیدۀ ب نمیشویم؟ چگونه میتوانیم چتر ذهنمان را بر گسترۀ بیکران و تحولات سرسامآور تکنیکگرایی عصر جدید بگسترانیم؟ بر فرض محال که گستراندیم، با موج بعدی چه خواهیم کرد؟ با موج بعدی چه؟ با موج بعدی؟ کمی به دور و اطراف خود نگاه کنیم. آیا سراغ نداریم کسانی را که با قصد صیادی دل به دریا زدهاند و خود در اندکزمانی کوتاه صید شدهاند. قصد کردهاند که این دیو هفت سر را به بند کشند و شجاعانه در دل تاریکی رفتهاند و خود هماکنون از بندگان و بنديان اویند. اصلا بیایید اندکی صادقتر باشیم، آیا ما خود نیز یکی از همینها نیستیم!
به نظر میرسد در سرنا از سر گشادش میدمیم. به «شناخت»، خوب رسیدهایم، اما خود «شناخت» را نشناختهایم. حقیقت آن است که آنچه باید برآن مُشرف میشدیم، این سوی ماجراست. باید پیش از هر چیز ابتدا نفسمان را میشناختیم. قصد زدن حرفهای عرفانی و صوفیانه ندارم. به تازگی هم «پاندای کونگفوکار» را ندیدهام. متأسفانه گاهی حقایق چنان دستمالی و مبتذل میشوند که از معنای خود تهی میگردند و این هم از اقتضائات عصر ماست!
بگذارید کمی به عقب باز گردیم تا برای يافتن زاوية دید بهتر، از موضوع فاصله بگیریم. مثلاً به پیش از زمان اینترنت پرسرعت. حتی دایالاپ. اصلاً بیایید بازگردیم به عقبتر و تا لحظۀ تشریففرمایی میکروفون به جامعۀ مسلمین پیش برویم. شما که حالا دارید میآیید، اصلاً برویم به اولین حضور دوشهای حمام در همین شهر خودمان. آن زمان که عدهای از همشهریان قدیمیمان آن را پدیدهای شوم میپنداشتند که بیدخالت و مشارکت فرد جنب، آب خزینه را از داخل لولهها بالا میبُرد و بر سر او میریخت تا غسل جنابتش اشکالدار شود!
چرا میخندید؟! تکنولوژیکترین پدیدۀ آن عصر همین دوش حمام بود و از ترسناکترین عناصر زندگی مردمان آن عصر. مگر میشود بیمدد آبِ خزینه و بیآنکه کسی آب را با کاسه، خود بر سرش بریزد، با وسیلهای دیگر غسل جنابت کرد؟ و اصلاً اگر نیک بنگرید حق هم با آنان بود. دوش حمام برای آنان نه وسیلهای برای معاش، که خود پدیدهای دعوتگر به خود بود که نفس توجه را معطوف به خویش و نه به اصل ماجرا یعنی غسل و عملی عبادی جهت تقرب به حق، میساخت. در اینجا غسل اهمیت نداشت. دوش حمام بود که مهم شده بود. چون از آن عبور نکرده بودیم و در نفس آن، که در واقع نفس خود ما بود، متوقف مانده بودیم.
حال با همان سرعتی که بازگشتید اندکی پیش آیید و مثلاً به برسید به عصر ضبط صوت یا حتی تلویزیون. به نظرتان ترس از آنها محتمل نبود اگر اسیر غفلت میشدیم و بی فرایادآوردن خویشتن، شیفیتهوار دل به شگفتی آنها میسپردیم؟ و به یاد آورید حضور منبع نوری چونان حضرت روحالله را که توجه به او سایر سایهها را پوشاند و عموم امت اسلامی برای اولین بار صدای امامشان را و بعداً روی دلربایش را از طریق همین رسانهها دیدند و شنیدند. بسیاری از مردم ایران صدای امام(ره) و اعلامیههای ایشان را برای اولین بار از طریق نوارهای کاست شنیدند و اولین دیدارشان با او نیز از پس جعبۀ جادویی رخ نمود.
یعنی به مدد نیرویی عظیمتر، با گذر از نفس خود از این ابزارها گذر کردند و به جای مقهور آنها شدن، نظر به وجهی دیگر انداختند. حالا اندکی پیشتر آییم و به روزگار خود بازگرديم. بر بنیاد معارفی که در آن زن و فرزند نیز اسباب غفلت و ابزار امتحان خوانده شده، چگونه خاماندیشانه، دل به رفاقت با اینترنت نامحدود و شبکههای اجتماعی مجازی خوش کردهایم و طبق آموزههای مکتبی که در آن ترک دنیا خود از معاصی است، چگونه ساحل امن را برکنار ماندن از جریان جاری فنآوري میپنداریم؟ حقيقت آن است كه ذات تکنولوژی نه در خود او که در نفس ماست و برای تصرف در آن، باید از نفس خویش عبور کنیم.