قبل‌التحریر: این مقاله پیش از این در سایت لوح منتشر شده است:

 

شاعرِ شعرهای مستند

 

نگاهی به دفتر «یک چندم از من» از مریم آریان

 

در اولین نگاه به شعر مریم آریان با شاعری مواجه خواهیم شد که به نظر می‌رسد باید او را از تبار غزلسرایان دهة هفتاد بدانیم؛ آنگونه که بسیاری از مؤلفه‌هایی را که در این نوع از شعر سراغ داریم می‌توانیم در شعر آریان نیز ببینیم. از همین روی لازم است بسیاری از ویژگی‌های شعر او را در تجارب تکرارشدة پیشین غزل دهة هفتاد بجوییم. همچنین موارد دیگری نیز چون فرم‌گرایی افراطی و مرگ‌اندیشی و دَردسُرایی رمانتیک نیزد در شعر آریان وجود دارد که می‌تواند در همین زمینه مورد بررسی قرار گیرد. اما در دفتر «یک چندم از من» چیز دیگری نیز دیده می‌شود که فصل فارق شعر آریان از دیگر شاعران همدورة خویش است. در بخش دیگری از شعرهای آریان که باید آن‌ها را شعرهای جدی‌تر او نیز نامید، غمی دیده می‌شود که از جنس غم رمانتیک و بی‌درد برخی از شعرهای این جریان نیست. در این اشعار دردی دیده می‌شود که نشئت‌گرفته از احساسی درونی و آشنا و برآمده از بطن جامعه و لایه‌های عمیق اجتماع است.

موضوع این دست از اشعار آریان را به‌طور معمول رنج‌ها و غصه‌های طبقاتی از اجتماع تشکیل می‌دهد که گفتن از رنج‌های آن‌ها چندان معمول نیست. قسمت‌هایی از جامعه که بسیاری تمایلی به شنیدن دردهای آن‌ها و آشنایی با مصائبشان را ندارند:

همان‌طوری که مادر حدس زد شد

پدر آمد به شهر و نابلد شد

به شهر آمد بساط واکس پهن کرد

نشست آن‌جا که معبر بود سد شد...

یکی از اصلی‌ترین موضوعات مورد توجه آریان در اشعار اجتماعی او مفهوم پدر است؛ پدری دردمند که رسالت تأمین معاش خانواده بر دوش اوست و او در انجام این رسالت همواره با مشکل روبروست. پدر در شعر آریان به‌دوش‌کشندة باری است که از شانه‌های شکنندة او سنگین‌تر است و فشار این شکست را باید با دختر کوچک خویش به مشارکت بگذارد. از همین روی است که در شعر آریان عنوان رقت‌انگیز پدر در بیشتر مواقع با غم نان همنشین می‌شود و چون دو روی یک سکه یکدیگر را رها نمی‌کنند:

من نوشتم غم نان را غم نان را هرشب

جسد بی‌رمق و خستة بابا آورد

* * *

پدر زحمت کشید و نان نیاورد

از این جان کندن آخر یک جسد شد

و چه بار سنگینی است پذیرفتن جسد شدن یک پدر از غم نان برای دختری دل‌نازک!

نون مثل نان برای نیاوردنِ به چنگ

چ مثل چهرة پدر از شرم سرخ‌رنگ

پدری که راه فراری برای مخفی نگاه‌داشتن شرمساری خود از دخترش ندارد.

تنگ غروب از سنگ بابا نان درآورد

آن را برای بچه‌های لاغر آورد

و البته در شعر آریان همیشه پدر با چهره‌ای‌ شرمسار ظاهر نمی‌شود. گاهی نیز برای کاستن از هزینه‌ها، ناگزیر از فرستادن دختر نابالغ خود به خانة شوهر است:

من بچه بودم وقت بازی کردنم بود

جای عروسک پس چرا انگشتر آورد؟

و حتی‌تر کرایه‌دادن نوزاد خود به زنی کولی برای تکدی‌گری و تأمین هزینه‌های معاش:

اول تو را فروخت به آن اسکناس‌ها

و بعد اجاره داد به آن کولی جوان

با نظر دوختن به نگاه دقیق و محسوس آریان، شاهد نوعی شعر خواهیم بود که با لحاظ کردن اجزای شعریت (اندیشه، زبان، خیال، عاطفه، موسیقی و ساختار)، وجه عاطفه پررنگ‌ترین وجه آن محسوب می‌شود و بار اصلی شعر بر دوش این بُعد از شعریت است. راه اشتباهی نرفته‌ایم اگر این نوع از اشعار را شعرهای مستند بنامیم؛ نامی که آریان خود برای آن‌ها برگزیده است.

پدر از معضلات اجتماعی است

که در این شهر، شعری مستند شد

نکتة قابل توجه آنجاست که توانایی و تسلط آریان در توصیف دردها و رنج‌های طبقات فرودست جامعه محدود به روایت دقیق و ملموس از مصائب آن‌ها نمی‌گردد و خود را در جنبه‌های تکنیکی و فنی این بخش از اشعار او نیز جلوه‌گر می‌سازد؛ گویی که آشنایی شاعر با مضمون انتخابی او و انسی که با این بخش از جامعه و مسائل آن‌داشته است تأثیر مستقیم در زبان هنری او گذارده و باعث ارتقای کیفی این دست از اشعار او شده است.

از دست چشمانت امشب تأمین جانی ندارم

ای گل ببین هیچ قصد بلبل‌زبانی ندارم

* * *

ده سال تنها نشستم پای دو تا چشم، کم بود؟

گفتند شاهد بیاور، چشمان تو شاهدم بود

در مثال اخیر، استخدام واژة «شاهد» در دو بستر معنایی مختلف و کارکردی که از این گزینش هنرمندانه ایجاد شده است، یکی از نمونه‌های زیبای صور خیال در شعر آریان محسوب می‌شود.

همان‌طور که در ابتدا اشاره شد،‌ ریشة برخی برجستگی‌ها و لغزش‌های شعر آریان را باید در زمین شعر دهة افتاد جستجو کرد. از جملة شاخص‌ترین این ویژگی‌ها می‌توان به ورود روایت به عرصة غزل اشاره کرد که به‌راستی فصل تازه‌ای را در این قالب آغاز کرد و ظرفیت‌های هنری بسیاری را به روی آن گشود. گرچه در ادامه شاهد برخی افراط‌ها و نقض غرض‌ها نیز بودیم که در این مجال قصد پرداختن به آن را نداریم. در دفتر «یک چندم از من» نیز شاهد حضور پررنگ روایت در فواصلی از شعر آریان هستیم که معمولاً برای مخاطب امروز حس تازه‌ای را به همراه ندارد و مخاطبی که پیش از این نمونه‌های فراوانی از اشعار روایی را در آن دوره دیده است، با خواندن آن‌ها به کشف تازه‌ای نمی‌رسد. به‌کارگیری زبان امروزین نیز از جملة همین ویژگی‌هاست. استفاده از زبان معیار و حتی رسانه‌ای در غزل دهة هفتاد یکی از دغدغه‌های اصلی شاعران این جریان به‌شمار می‌آمد و هر شاعر جوانی ابتدا می‌بایست برادری‌اش را با ارائة زبانی تشخص‌یافته اثبات می‌نمود و سپس مدعی ارث در شاعری می‌گردید. در شعر آریان نیز شاهد این گرایش متداول هستیم. به‌گونه‌ای که حتی به‌کارگیری این زبان در در شعر گاهی آنچنان موضوعیت می‌یابد که شاعر فراموش می‌کند برای یک شعر تنها زبان روزآمد کافی نیست و ابیاتی را خالی از هرگونه صور خیال و صرفاً به اتکای زبان آن‌ها روانة دفتر خویش می‌سازد:

حالا که در اول شعر از عاشقی حرف افتاد

بگذار این را بگویم، ها تا نرفته است از یاد

 * * *

تا همچنان من چشم در راهش بمانم

و مطمئن باشم که صد در صد می‌آید

من مطمئن هستم که صد در صد می‌آید

او توی ذوق من نخواهد زد می‌آید

از سوی دیگر بخشی از نقایص فنیِ راه‌یافته به شعر او را نیز ناگزیر از ارجاع به همین نوع از شعر هستیم و متأسفانه باید آن‌ها را غلط‌های مصطلحی بدانیم که گرچه از گناه صاحبانشان چیزی نمی‌کاهد، اما ما را در صدور حکم‌های سنگین با دل‌رحمی مواجه می‌کند. از جملة همین عیب‌های متداول بی‌اعتنایی به زبان است. در واقع همان زبانی که در ابتدا عامل برتری این نوع از شعر به‌حساب می‌آمد، در فرایند شتاب و سهل‌انگاری، آن روی خود را نیز نشان داد و در مواقعی عامل ضعف این دست از آثار گردید. ضعفی که بر اثر کثرت تکرار، همچون غلطی مصطلح و البته نابخشودنی به دفاتر شعر بسیاری از شاعران جوان راه یافت:

فقط برای تو تعطیل کرده‌ایم آقا

کجاست آخر این هفته‌ها... کجا جمعه

که فعل اسنادی جملة آخر بی‌قرینة صحیح حذف شده است.

من دلم ران ملخ می‌خواهد

مادرم گفته برایت ضرر است

یکی دیگر از این اشتباهات، لغزش‌های وزنی پربسامدی است که خوانندة این‌گونه از آثار را عادت داده است تا به‌زور علائم سجاوندی و کوتاه و بلند کردن هجاهای مختلف و به نوعی با چسب و قیچی نحوة قرائت، اشکال وزنی پیش‌آمده را در خواندن خود پنهان کند.

از شیب تند سرسرة کوه، شادمان

سُر خورده آبشار و فروریخته از آن

که خواننده ناگزیر است های بیان حرکت را به گونه‌ای با سکون بخواند که وزن مصراع درست شود.

ده سال این چشم‌ها را تنها تر و خشک کردم

اخلاق پروانگیِ من خواست دورت بگرم

به بلایی که سر کسرة مضاف پروانگی آمده است توجه کنید؛ آن هم در میانة وزن دوری.

اسم من عباس است، و فامیلی‌ام راد

من را خدا از خاک تبریز آفریده است

که متأسفانه این واو بلاتکلیف و محتاجِ ویرگول، برادرهای بی‌شماری در شعر آریان دارد.

در آخر نیز به اشتباهِ شایع دیگری اشاره می‌شود که با غزل دهة افتاد فراگیر شد و شاید دیگر از کنار آن نشود به سادگی گذشت؛ عرفی کردن امور قدسی. در غزل دهة هفتاد، همراه با ساختارشکنی‌ها و جسارت‌های بعضاً بجای شاعران، متأسفانه با امر دیگری هم روبرو شدیم که شاید ریشه در همان جسارت‌ها و عادت کردن شاعران به عبور از همه‌چیز، حتی امور قدسی داشت. چون و چرا در برابر حضرت باری‌تعالی و روایت‌های زمینی از عالم قدس آنچنان در شعر این دوره رواج پیدا کرد که گاهی در آثار شاعران متعهد و ارزشی نیز خود را نشان داد. در شعر مریم آریان نیز گاهی با این رویکرد مواجه می‌شویم:

اما پدر و مادر اصلی من خداست

مشغول خاک‌بازی از آغاز داستان

* * *

شیطان مرا گول اما وسیله بود

وقتی خداوند سیاستمدار شد

* * *

یک روز مادر خسته شد، سی‌ساله شد، مرد

آن وقت‌ها که گریه می‌کردم خدا داشت

دربارة آیندة من فکر می‌کرد

به مستطیلی که فقط یک ذره جا داشت

 

گذشته از دو صدایی که پیش از این به آن‌ها اشاره شد، با تیز کردن گوش‌هایمان از میان این صداها، صدای آهسته و ناآشنای دیگری را نیز خواهیم شنید که نمونه‌های چندانی در دفتر «یک چندم از من» نمی‌توان برای آن سراغ گرفت. صدای ملایمی که با صداهای پیشین تفاوت دارد و گویی شاعر تلاش چندانی برای نزدیکی به آن نداشته است. مرکز این صدای غریب را می‌توان در میان غزل «ماجرا» (ص33) جستجو کرد و گاهی ارتعاشاتی از آن را نیز در میان ابیات پراکندة دفتر یافت:

که یک کلاغ یخ‌زده را باد آورد

انداخت توی چشم‌های مردة من

در غزل ص 33 با تصویر خیال‌انگیز و مبهمی روبرو هستیم که در میانة دو تصویر کودکی شکننده و گنجشکی فراری در تردد و رفت و آمد است. این خیال متراکم و غلیظ‌شده، تجربه‌ای است که شاید جسارت شاعر برای مواجهه با آن می‌توانست دست‌آوردهای قابل توجهی را به همراه داشته باشد. اما صلاح‌دید آریان بیشتر پی اشعار اجتماعی و بیشترتر اشعار رمانیتک دهة هفتادی را گرفته است. به هر روی انتخاب او اختیار او و البته قابل احترام است. اما این وسوسه، احساسی است که گریبان مخاطبی چون من را رها نخواهد کرد.

آخرین نکته‌ای که از دیدار دفتر «یک‌چندم از من» می‌توان به آن اشاره کرد، بی‌توجهی دل‌آزار آریان به شعر خویش است. نمود بخشی از این بی‌توجهی را می‌توان در ابیات متعدد اشعار او و ارائة غزل‌هایی طولانی دید که شاید با کمی سنگدلی و در دست گرفتن قیچی هرسِ ابیات اضافه، می‌شد نتیجة بهتری را در آن‌ها مشاهده کرد.

همچنین است استفادة مکرر از تصویری موفق و خلق ابیاتی ملال‌آور که حاصل این تکرار نابجاست. به عنوان مثال بنگرید به تعبیر بدیع آریان از مرگ به مستطیلی که نمایندة آن است:

من زنده‌ام به مادرم این را بگویید

مادر که حتی مستطیلم را ندیده است

 * * *

ما این‌همه راه آمده تا مستطیلت

در خانه اما پس چرا آقا نبودید

* * *

در مستطیل چیست به جز زخم پای تو؟!

در مستطیل چیست به جز استخوان دست

و مثال‌های ملال‌آور دیگر!

لغزش‌های معنایی دیگری چون ابیات ذیل را نیز که حاصل کم‌لطفی آریان به شعر خویش است، به این بی‌توجهی‌ها بیفزایید:

تزیین شد اسب ساده به رسم قبیله بعد

من را سوار کرد به رویش برادرم

که شاعر خود نیک می‌داند در میان اقوام آذری واحدی به نام قبیله وجود ندارد و در این مناطق بیشتر از واژة «ایل» استفاده می‌شود. به یک مثال دیگر توجه کنید:

اگرچه وقت سخنرانی گل سوسن

که ده زبان شده این عشق خوب معنا شد

در این بیت هم با توجه به سابقة معنایی گل سوسن در شعر فارسی و همجواری آن با مفهوم گستاخی، باید آن را جسارتی ناخواسته به عمة سادات تلقی کرد.

شعر آریان پیش از این نشان داده است که لغزش‌های ساده‌ای همچون مثال‌های مذکور، بیش از آنکه در اثر ناتوانی او در شاعری باشد، برآمده از سهل‌گیری‌هایی است که شاید برای سرایش شعر ضروری،‌ اما برای انتشار اشعار تأمل‌برانگیز باشد. در مجموع می‌توان گفت در دفتر «یک چندم از من» ظرفیت‌های معنایی و هنری بسیاری وجود دارد که قبل از هرچیز نیازمند توجه ویژة شاعر به این ظرفیت‌ها و تلاش او برای مقابله با کاستی‌های راه‌یافته در این اشعار است.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۳ساعت 17:23 توسط محمدرضا وحیدزاده |