بحمدالله آیات القرمزی آزاد شد. خبر خوشحال کننده ای بود. چشم به راه آزادی کامل بحرین هستیم.

نیمه شعبان امسال هم مثل همه نیمه شعبان ها دلم گرفته است. بغضی گلویم را می فشارد. باز هم یک سال دیگر گذشت و ...

امسال یک مهمان ویژه داشتم. باید بعدا بیشتر از او بنویسم. برادر کوچکی که بعد از بیست و سه سال زندگی در انگلستان در یک سفر ده روزه به ایران بازگشته بود و...

و چه؟ فکر می کنید و چه؟

و با زبان فارسی دست و پا شکسته سراغ مرقد امام(ره) و قبور شهدا را می گرفت...

و به دنبال پرچم حزب الله لبنان بود و با تشنگی می خواست که قصه کربلا را لاجرعه بنوشد...

بعدا بیشتر از او خواهم گفت.

 

 

 

برای از تو نوشتن بهانه می‌خواهیم

حضور خلوت و حالی شبانه می‌خواهیم

 

تمام وقت به لب صاحب‌الزمان داریم

ولیک اجر خود از این زمانه می‌خواهیم

 

حدیث نیزه و شمشیر و خون مگو با ما

که انتظار خوشِ عارفانه می‌خواهیم

 

برای شستن پرها پی‌ات نیامده‌ایم

که از مجاور آب تو دانه می‌خواهیم

 

اگر که دست به شعری به وصف تو بردیم

برای سکه و لوحی ترانه می‌خواهیم

 

جسارت است ولیکن صریح می‌گویم

تو را برای خودت واقعاً نمی‌خواهیم

 

 

+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۴/۲۵ساعت 15:46 توسط محمدرضا وحیدزاده |