
قبلالتحریر: این گتفگو بخشی از پروندهای بود که به همت برادر عزیزم میرشمسالدین فلاح هاشمی برای جشنواره شعر فجر فراهم آمده بود. گذشته از بخشهایی از گفتگو که به جشنواره و مسائل آن میپردازد، نکات قابل توجهی نیز در این مصاحبه وجود دارد که برآمده از نگاه پویا و تجربهمند آقای اکرامیفر به مسئلة شعر و فضای عمومی آن در کشور است.
در حوزة شعر معاصر محمود اکرامیفر نام آشنایی است. او دکتری خود را در رشتة جامعهشناسی گرفته است، اما مهمترین فعالیتهای علمی و اجراییاش مربوط به حوزة شعر است و البته رشتة تخصصیاش نیز تأثیر بسزایی در رویکرد خاص و حضور موفق او در عرصة شعر داشته است. اکرامیفر در دورة اول جشنوارة شعر فجر دبیر بخش بینالملل بوده و دبیری دومین جشنواره را نیز بر عهده داشته است. در دورههای بعدی نیز به عنوان عضو شورای سیاستگذاری و داور، حضوری جدی داشته و اکنون هم دبیر علمی پنجمین دورة جشنوارة بینالمللی شعر فجر است. گذشته از این سابقه، روی خوش جناب آقای دکتر و روحیة پرانرژی ایشان نیز همیشه برای یک گفتگوی صمیمی وسوسهانگیز است. از همین روی جشنوارة پنجم شعر فجر و مسائل آن را بهانة مغتنمی دانستیم تا دقایقی را به گفتگو با آقای اکرامیفر بنشینیم. حضور آقای بهروز سپیدنامه، شاعر خوب ایلامی، در جوار آقای اکرامیفر هم باعث این توفیق شد که در بخشی از گفتگو از نظرات ایشان نیز بهره ببریم:
محمود اکرامیفر: جشنوارة پنجم بعد از طی چهار دوره در حال برگزاری است. در واقع پیش از این شعر در کشور بسیار مظلوم مانده بود. قبل از جشنواة شعر فجر تنها یک کنگرة شعر دفاع مقدس وجود داشت و چند جشنوارة فرعی شعر. با راهنمایی برخی از دوستان شاعر، دستاندرکاران حاضر در وزارت ارشاد به این نتیجه رسیدند که در کنار جشنوارههای موسیقی فجر و فیلم فجر، وجود جشنوارة شعر فجر نیز امکانپذیر است. بر همین اساس اولین دورة جشنوارة شعر فجر در زمان حضور آقای قزوه در ایران، آغاز به کار کرد و دبیری آن را هم آقای قزوه به عهده گرفت. ماهیت دورة اول این جشنواره بیشتر بزرگداشت بود و در آن از چند تن از شاعران تقدیر شد.
محمود اکرامیفر: شاید اینطور هم بتوان گفت. اما چون من اطلاع دقیق ندارم نمیخواهم قضاوت کنم. در دورة اول داوری بخش بینالملل را به بنده سپرده بودند. در جشنوراة دوم شورای سیاستگذاریای تشکیل شد که بنده را به عنوان دبیر جشنواره انتخاب کرد. بعد از آن یک اساسنامه و شیوهنامة اجرایی تنظیم کردیم و تصمیم گرفتیم که جشنواره در دو بخش جوان و به صورت رقابتی برگزار شود؛ البته داوریها در بخش جوان با اثر و در بخش غیر جوان بدون اثر بود. در بخش جوان رویکرد اصلی جشنواره محتوایی بود و به بخشهایی مثل شعر آزاد، شعر اجتماعی، شعر دفاع مقدس، شعر عاشورایی و غیره تقسیم میشد. در بخش جوان داوران در خصوص آثار ارسال داوری میکردند و در بخش بالای سیسال نیز چند تیم داوری تشکیل شد و بر اساس ملاکهای مشخصی از داوران خواسته شد تا در بخشهای مربوطه برترین شاعرانی که میشناسند معرفی کنند. بر همین اساس در مرحلة بعد از داوران خواسته میشد به این اسامی امتیاز دهند. سپس امتیازها را جمع میکردیم و کسی را که بیشترین امتیاز را کسب کرده بود به عنون نفر اول تعیین میکردیم. در شعر آزاد بزرگوارانی مثل آقای افتون امینی و احمدرضا احمدی ما را کمک کردند و در شعر دفاع مقدس دوستانی همچون آقای عبدالملکیان همراهمان بودند. در جشنوراة دوم دبیر علمی نیز به جشنواره افزوده شد که مسئولیت آن را آقای دکتر صابر امامی بر عهده داشت. در دورة سوم آقای علی معلم به عنوان دبیر جشنواره انتخاب شدند و آقای فاضل نظری نیز دبیری علمی جشنواره را بر عهده گرفتند. در این دوره شورای سیاستگذاری تصمیم گرفت به جای داوری از تعدادی از شاعران تجلیل شود. در دورة چهارم آقای موسوی گرمارودی مسئولیت دبیری جشنواره را بر پذیرفتند و دبیری علمی آن هم به آقای امیری اسفندقه سپرده شود. در این دوره تصمیم گرفته شد به جای رویکرد محتوایی رویکرد قالبی را مد نظر قرار دهند و بیشتر به نوع شعر توجه شود؛ مثلاً اشعار در بخشهایی همچون کلاسیک و نو مورد ارزیابی قرار گرفت. در جشنوارة پنجم نیز آقای بیگی حبیبآبادی دبیر جشنواره هستند و بنده نیز دبیر علمی آن هستم. در این دوره همة بخشها به صورت رقابتی است؛ البته بهتر است به جای واژة رقابت از واژة مسابقه استفاده کنیم؛ زیرا در کلمة رقابت معنای عقب نگاه داشتن رقیب نیز پنهان است و شرکت کنندگان باید مثل فوتبال در کنار حمله، از گل زدن حریف نیز جلوگیری کنند. در حالی که در مسابقه، شرکتکنندگان همچون دوچرخهسواری و دو و میدانی از یکدگیر سبقت میگیرند و برای عقب ماندن حریف تلاشی نمیکنند.
محمود اکرامیفر: در این دوره بخش جدیدی به نام ترانه به جشنواره افزوده شده است. ترانه به مثابه زمزمههای مردم است. یکی از کارکردهای شعر این است که مفاهیم را در زبان مردم جاری و ساری کند و ترانه از جمله قالبها یا بهتر است بگوییم انواعی است که میتواند در شرایط متعدد مخاطب را با خود همراه سازد. در بخش بینالملل هم با توجه به وجود کنگرة شعر ایران و جهان، تعریفی اساسی ارائه شد. از جمله آنکه گفته شد شاعرانی باید شرکت داده شوند که به فارسی شعر میگویند و بر همین اساس شاعرانی پارسیگوی از چین و هند و روسیه و مکزیک دعوت شدند. همچنین گفته شد به جهت اهمیت این جشنواره باید سطح جوایز افزایش یابد. در نتیجه به نسبت سالهای گذشته تقریباً جوایز را صددرصد افزایش دادیم. اگر سالهای پیش به نفر برنده چهارده سکه هدیه داده میشد امثال هدایا به بیست سکه و یک سفر فرهنگی خارجه و چاپ کتاب شعر او با حقالتألیف بیست در صد تغییر کرد.
محمود اکرامیفر: البته برخیها به دلایل بینالعللی مسئلة بینالمللی بودن جشنواره را زیر سؤال میبرند! باید توجه کرد که از عمر این جشنواره تنها پنجسال میگذرد. تازه در دورة دوم این جشنواره بود که تعاریفی از هدف پیش رو ارائه شد و این تعاریف در دورة بعد بازتعریف شد و در دورة بعد کاملتر گردید. امسال ما تعریف روشنی از بینالمللی بودن جشنواره داریم. در اینجا منظورمان صرفاً شاعران فارسیسُراست که دیگر با کنگرة شاعران ایران و جهان نیز تداخلی ندارد. اکنون ما از بیست کشور جهان اشعاری را دریافت کردهایم که همگی مورد داوری قرار گرفته است و برخی از آنها به علت پایین بودن سطح کیفی آثارشان از جشنواره کنار گذاشته شدند. یا به استادانی از کشورهای دیگر در رشتة زبان و ادبیات فارسی توجه شده است که با ترجمه و کار علمی خود، خدمتی به شعر فارسی کردهاند و دوسه نفری نیز اینگونه دعوت شدهاند. در واقع در بخش بینالملل نیز داوری شده است و شرکتکنندگان گزینش شدهاند.
محمود اکرامیفر: امسال به این تعریف نزدیکتر شدهایم اما هنوز هم جا دارد که کاملتر و بهتر شود.
بهروز سپیدنامه: زبان فارسی یک زبان بینالملی نیست. وقتی قرار است از همة دنیا شرکت کنن، تصوری که وجود دارد این است که همه به زبان انگلیسی سخن بگویند. در حالی که گسترة زبان فارسی محدود است و کشورهایی که فارسیزبان هستند تعدادشان زیاد نیست و تعداد افرادی هم که در نقاط مختلف دنیا به زبان فارسی سخن میگویند محدود است. لذا همین تعداد شرکتکننده برای بینالمللی بودن کافی است. این جشنواره با سمپوزیومهای علمی تفاوت دارد و نباید آن انتظار را داشت. زبان علم یک زبان مشترک است؛ اما زبان ادبیات یک زبان مشترک نیست و نباید این دو را با یکدیگر مقایسه کرد.
محمود اکرامیفر: هر داور حقی دارد که گاهی آن را قید میکند و از برگزارکنندگان میخواهد تا نامش را اعلام نکنند و تنها در این صورت هست که حاضر به شرکت میشود. وقتی به دنبال ریشة آن برویم متوجه میشویم که علت اصلی به تبعات این اعلام باز میگردد. یک ماه پیش از اختتامیه و یک ماه پس از آن داوران با چنان فشاری مواجه میشوند که بسیاری از آنها را از میدان خارج میکند. آنقدر با آنها تماس گرفته میشود که بسیاری از داوران میگویند این دستمزد ارزش اینهمه زحمت را ندارد. لذا گاهی ما هم ناچار میشویم شرط داوران را بپذیریم و نام آنها را اعلام نکنیم. در دورة پنجم نیز ما تا پایان اختتامیه اسامی داوران را اعلام نمیکنیم. زیرا مطمئناً به محض اعلام، سیل تماسها و زنگها به راه خواهد افتاد و حتی کیفیت جشنواره را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. گاهی داوران را تحت فشار روانی قرار میدهند و گاهی نیز کل جشنواره را زیر سؤال میبرند. از نظر من این مسئله فرایند علمی کار را نیز دچار مشکل میکند. لذا ما در این جشنواره از داورانی کمک میگیریم که همگی از نامداران و افراد شناختهشده در حوزة شعر هستند. از میان کسانی هم که برای داوری دعوت شدهاند، به جز یک نفر، هیچکس پاسخ رد به این دعوت نداده است که آن یک نفر هم به دلایل شخصی پاسخ منفی داده است. چهل درصد داوران ما دارای مدرک دکتری هستند و همة آنها در حوزة تخصصی خود صاحب اثر و تألیفاند و حتی در کتابهای درسی نیز دستی دارند. داوران این دوره از نظر صلاحیت علمی در بهترین شرایط ممکناند و هیچکس نمیتواند از میان این چهل داور کسی را زیر سؤال برد. لذا ما از جهت اعلام اسامی داوران مشکلی نداریم. احتمالاً در اختتمایة جشنواره آنها را معرفی خواهیم کرد.
محمود اکرامیفر: به نظرم این مشکل تنها به اهالی شعر بازنمیگردد و یک آسیب اجتماعیِ فراگیر است. در فوتبال هم میبینیم که بیننده در حالی که در پانصد قدمی توپ قرار دارد به داوری که در پنج قدمی است معترض میشود و به او توهین میکند که چرا فلان حرکت را ندیده است؟ وقتی دو ماشین با یکدیگر تصادف میکنند هر کس که از آنجا عبور میکند خود را محق میداند که به اظهار نظر بپردازد و قضاوت کند. ما عادت کردهایم که دربارة همهچیز اظهار نظر عالمانه کنیم. این یک فرهنگ عمومی است. در شعر هم همینگونه است. این اظهار نظرهایی هم که میبینید نقد نیستند؛ انتقادند. زیرا تعریف نقد چیز دیگری است؛ نقد بیان زیباییهاست و در آن باید سره از ناسره جدا شود. باید درستها را جدا کرد و آنها را معرفی نمود. اما معمولاً نقادان ما به توصیف یا تمجید از اثر میپردازند یا آن را به شدت میکوبند. هیچگاه زیباییهای آن اثر را نشان ندادهاند. مثلا میگویند فلانچیز به درد نمیخورد. اما وقتی میگوییم شاخصها و مستدلات این سخن چیست پاسخی ندارند. میگویند خوشمان نیامد. این یک اظهار نظر شخصی و سلیقهای است و ارتباطی با نقد ندارد. بیشتر وقتها ما شناخت شخصی خود را به عنوان شناخت علمی مطرح میکنیم و این یک آسیب اجتماعی است.
بهروز سپیدنامه: یکی از ریشههای این مشکل را شاید بتوان در فضای اینترنت جست. در محیط مجازی گروهگراییهایی که انجام میگیرد و تعارفاتی که افراد با یکدیگر دارند، باعث ایجاد توقعات و انتظارات نابجا میشود. گاهی میبینیم که از یک شعر سست که در صفحة یک وبلاگ گذاشته شده است، آنچنان تعریف و تمجیدهای بیدلیلی میشود که امر بر صاحب آن شعر مشتبه میگردد و گمان میکند که دیگر به جایی رسیده است. بعد میبینید که همان شعر را به جایی میفرستد و آنگاه که مقامی نمیآورد تعجب میکند و واکنش نشان میدهد. پیش از این انتشار یک شعر نیازمند طی مقدماتی و رسیدن به سطحی از پختگی بود. اما اکنون فضای مجازی همة اینها را به هم ریخته است. شاعران دارای شخصیتهای مجازی شدهاند و این شخصیتهای مجازی در منش و حتی شعر ایشان تأثیر گذاشته است.
محمود اکرامیفر: متأسفانه همینگونه است. آدمها در این فضا دو شخصیتی بارمیآیند و شخصیت دنیای مجازی با شخصیت دنیای حقیقیشان دارای تفاوتهای جدی میشود. بسیاری از ما عادت داریم که تا زمانِ به خطر نیفتادن منافعمان به یکدیگر باج دهیم. وقتی یک کامنت تأییدی، ضرری برایمان ندارد، این کار را انجام میدهیم. اما وقتی به فضای رقابت واقعی میرسیم مسئله تغییر میکند و اول شدنِ دیگری به معنای دوم شدن ما خواهد بود. در دنیای واقعی مردم با یکدیگر فوتبال بازی میکنند. یعنی باید مانع گلزدن یکدیگر شوند. لذا برای اول نشدن رقیب باید با او به شکل دیگری معامله کرد. در اینجاست که انگزدن و برچسبزدن آغاز میشود. وقتی ما اینگونه تربیت شدهایم و یاد گرفتهایم که با یکدیگر رقابت کنیم، در زندگی اجتماعی نیز همین شیوه را پیش خواهیم گرفت. فرهنگ رقابتپروری با فرهنگ رفاقتپروری منافات دارد. در نتیجه در دنیای واقعی نیز مردم حاضرند به عمد بر روی یکدیگر تکل خطا کنند و حتی کارت زرد بگیرند تا طرف مقابل گل نزند. لذا میآید و از شما میخواهد تا با سفارش او را بربکشید. این یعنی اثبات خود با نفی دیگران. این یک فرهنگ نهادینهشده در جامعة ماست که در بسیاری از عرصهها خود را نشان میدهد. چرا گاهی آزمون دکتری پزشکی را مجدداً برگزار میکنند؟ علت آن همین سفارشهاست. چرا گاهی یک نفر دو روزه تبدیل به ستارة سینما میشود و گاهی فرد دیگر با وجود سیسال فعالیت در عرصة سینما همچنان گمنام است؟ چرا گاهی عکس یک بازیگر بعد از بازی در یک فیلم روی صفحة اول همة نشریات میرود و گاهی از بازیگری دیگر با سابقة طولانی هیچگاه جز عکس سهدرچهار منتشر چیزی نمیبینیم؟
محمود اکرامیفر: باید روزی این تعارفات را کنار گذاشت. گاهی اثر آقای کیمیایی با هفتاد سال سن در کنار اثر جوانی بیستوچندساله قرار میگیرد و داوری میشود. قصة این انتقاد شبیه آن پدر و پسری است که با اُلاقشان از بازار میگذشتند و مردم از آنکه کدامیک سوار الاق شدهاند یا نشدهاند ایراد میگرفتند. در این جامعه هر کاری که بکنید مورد انتقاد قرار میگیرید. بهترین کار آن است که همة حرفها شنیده شود و در نهایت آن تصمیمی گرفته شود که به صواب نزدیکتر است. مردم در نهایت از راه رفتن شما ایراد خواهند گرفت؛ زیرا متناسب با شرایط شما نمیاندیشند و ملاک را ذهنیت خود قرار میدهند.
محمود اکرامیفر: ما تجربة این کار را در جشنوارة دوم داشتیم و با توجه به آن تجربه و نتایجی که در بر داشت به این جمعبندی رسیدیم. در آنجا نیز با مشکلات خاصی مواجه بودیم. اگر بگوییم زیر سیسال و بالای سیسال، آنوقت فرق شاعر سی و یک ساله با شاعر سیساله چیست؟ آنوقت شاعر پانزده ساله با شاعر سیساله تفاوت ندارد؟ شعر باید به یک پختگی و سختگیای رسیده باشد تا بتواند در چنین جشنوارهای شرکت کند و زمانی هم که به این پختگی رسید دیگر تفاوتی نمیکند در چه سنی گفته شده باشد.
محمود اکرامیفر: استقبال خوب بوده است. آیا در ایران جای دیگری را سراغ دارید که در اولین دور 1283 شاعر شرکت کرده باشند و 41000 اثر برای داوری ارسال شده باشد؟
محمود اکرامیفر: اختیار با خودشان است. اگر جشنواره به همین شیوه پیش بیاید و نشان دهد که رویکردی عالمانه دارد، اعتماد بیشتر خواهد شد و در آینده شاهد حضور پررنگتر از این نیز خواهیم بود.
بهروز سپیدنامه: شاید میخواهند به جوانترها فرصت دهند و به همین دلیل کنار نشستهاند تا چهرههای تازهتری معرفی شوند. باید توجه کرد که هر جشنوارهای اهداف خود را دنبال میکند. یکی از اهداف این جشنواره نیز نسلسازی است. ممکن است در اینجا جامعة هدف بیشتر جوانان باشند. لذا اگر شاهد حضور جدیتر جوانان باشیم میتوانیم بگوییم به یکی از اهدافمان نزدیکتر شدهایم.
محمود اکرامیفر: البته هماکنون هم چهرههای صاحبنام و صاحبقلم و صاحباثر بسیاری را داریم که در این جشنواره شرکت کردهاند. کسانی را داریم که مثلاً در حوزة کتابِ کودک صاحب پنجاه عنوان تألیفاند یا کسانی که انتشار اولین تألیفشان به سال 65 بازمیگردد. اینگونه هم نیست که بگوییم تنها جوانان در این جشنواره شرکت کردهاند.
محمود اکرامیفر: اختیار این کار با ما نیست و وزارت ارشاد است که باید در این رابطه تصمیم بگیرد؛ البته ضرورتی هم ندارد که حذف شود. ما این ملاحظه را داشتهایم که تنها یک شعر معیار داوری نباشد و حتماً به مجموعهای از اشعار (بهطور متوسط ده شعر) توجه شود. ممکن است در طول تاریخ از شاعری تنها یک شعر باقی مانده باشد؛ اما یک شعر نمیتواند معیار قضاوت باشد. لذا در اینجا نیز برای قضاوت به یک مجموعه شعر توجه میشود. اما مسئلة حذف کتاب سال چیز دیگری است و من معتقدم این دو ارتباطی با یکدیگر ندارند.
محمود اکرامیفر: باید از این دوستانی که اینگونه انتقاد میکنند پرسید که چه اطلاعی از اهداف و برنامهها و ویژگیهای جشنوارة شعر فجر دارند؟ بدون دانستن آنکه این جشنواره چه مسیرهایی را طی کرده است و یا به دنبال چه اهدافی است، نمیتوان اظهار نظر کرد. بهتر است این دوستان پیش از قضاوت سؤال کنند. اگر به راستی به دنبال پاسخ باشند میتوان برای آنها اهداف و ویژگیهای این جشنواره را توضیح داد. همة اظهار نظرها قابل احتراماند، اما همة آنها قابل اعتنا نیستند. این اظهار نظرها به برگزارکنندگان کمک خواهد کرد که تصمیم درستتری را بگیرند. اما این به این معنا نیست که هر حرفی که زده شود درست است. میتوان از اینها به عنوان پیشنهاد استفاده کرد و مجموع آنها را مورد بررسی قرار داد. اما اگر از این جایگاه طرح شود که تنها ما میفهمیم و کسی جز ما نمیفهمد، این قابل اعتنا نیست. هجده تن از افراد صاحبنظر در حوزة شعر از برگزارکنندگان این جشنواره هستند و بسیاری از چهرههای شناختهشدة شعر معاصر کشور در شورای سیاستگذاری این جشنواره حضور دارند. باید دید این جمع به دنبال چه هدفی است؟
محمود اکرامیفر: اکنون برای این جشنواره دبیرخانة دائمی تشکیل شده و یک سایت نیز برای آن راهاندازی شده است. اما همة اینها به آدمها بستگی دارند. زیرا ما در جامعهای زندگی میکنیم که در بسیاری از عرصهها به جای برنامهمحوری، شخصمحوری حاکم است. آدمهای مختلف دارای سلایق مختلف هستند و ممکن است هر کدام به نوعی با این موضوعات برخورد داشته باشند. ممکن است نظر دبیران مختلف با یکدیگر فرق کند. گاهی یک دبیر توجه و اهتمام بیشتری به آنها دارد و گاهی نیز دبیر دیگر توجه خود را مصروف چیز دیگری میکند. دبیرخانه از سال دوم تأسیس شده و از همان سال هم سایت جشنواره پیشبینی شده و بانک شاعران هم تشکیل شده است. امسال دوباره اینها را بازتعریف کردیم و سایت اکنون در حال بارگذاری است. هماکنون همة اطلاعات در دبیرخانه موجود است و شما میتوانید برای این منظور به آن مراجعه کنید. اما گاهی دبیر دیر انتخاب میشود و تکلیف دبیر پیشین نیز روشن نیست. لذا میبینیم که دبیرخانه چندماهی بلاتکلیف میماند و گمان میشود که فعال نیست. وقتی یک جشنواره خاتمه مییابد نباید کار دبیر آن را تمامشده فرض کرد؛ زیرا این جشنواره تا ماهها همچنان نیازمند کار است و دبیر باید بعد از جشنواره نیز کارهای بسیاری را پیگیری نماید و برنامههای تعیینشده را به سامان برساند. در نتیجه از اختتامیه تا تشکیل شورای سیاستگذاری دورة بعد و در آن بازة زمانیای که جشنواره بدون دبیر میماند، کارهای دبیرخانه با تأخیر انجام میشود. امسال ما پیشنهاد دادیم که در اولین فرصتِ پس از اختتامیه جلسهای برگزار شود و پس از آسیبشناسی و بازتعریف کارهای قبلی، ادامة کارها مستمراً دنبال شود. پیش از این شعر در وزارت ارشاد مسئول مستقیم نداشته و کارهای آن ذیل معاونت فرهنگی انجام میشده است؛ اما اکنون فردی به عنوان قائممقام وزیر در وزارت ارشاد حضور دارد که مستقیماً مسئول شعر و پیگیری این امور است و امید میرود میان این دوره و دورة بعد دیگر فاصلهای ایجاد نشود.
محمود اکرامیفر: اگر روند به همین شیوه ادامه بیابد، بله؛ اما این «اگر» چیز مهمی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت!
بهروز سپیدنامه: به نظر میرسد ما باید در ابلاغ دبیر تجدید نظر کنیم. یعنی باید زمان اتمام کار دبیر را زمان انتخاب دبیر بعدی تعیین کنیم. اکنون به صورت عرفی پایان کار دبیر تا اختتامیه در نظر گرفته شده است که این خوب نیست و باعثِ بر زمین ماندن بسیاری از کارها میشود.
اگر شاعران و اهالی شعر اهداف فردی خود را بر اهداف جمعی شعر ارجح ندانند و نه تنها دبیر و دبیرخانه، بلکه همة شاعران دست به دست هم دهند تا بتوان برای شعر در فضای بهتری قدم برداشت، بله. باید به یکدیگر کمک کنند و سعی نکنند با هم فوتبال بازی کنند، بلکه باید با یکدیگر بدوند. در کنار آن، به حضور دبیر، دبیر عملی، دستاندرکاران اجرایی، تصمیمات وزارت ارشاد و به همة اینها بستگی دارد. اما من با تجربهای که تاکنون داشتهام و در چهار جشنواره داور و دبیر و عضو شورا بودهام، احساسم این است که این جشنواره روز به روز به اهداف خود نزدیکتر میشود و روشمندتر و هدفمندتر پیش میرود. اما باید به این نکته هم توجه کرد که ما در جامعهای زندگی میکنیم که گاهی نقش افراد تعیینکننده است. من فکر میکنم جا دارد در جشنوارة شعر فجر در کنار شعر به پژوهشهای علمی نیز توجه ویژه شود. ما در زمینة پژوهشهای علمی با موضوع شعر انقلاب و شعر دفاع مقدس کار بارهای برزمینماندة بسیاری داریم. کارهای بسیاری را نمیتوان سراغ گرفت که در آنها موضوع بهدرستی تعیین شده باشد و با رویکردی علمی و روشمند کار علمی دقیقی انجام گرفته باشد. در نتیجه ضروری است بخشی با این رویکرد به جشنوارة شعر فجر افزوده شود و این جشنواره را کاملتر کند. زیرا گمان من این است که شع امروزِ ما به موازات تولید محتوا و تولید شعر نیازمند تولید تئوری و نظریه است و باید نقاط قوت و ضعف آن به درستی شناخته شود.