دهانهای بیش از گوش
کوچکتر که بودیم، بزرگترهایمان در حکمت خلقت دو گوش و یک دهان برای انسان، از فضیلت شنیدن، سخن میگفتند و لزوم پرهیز از پرگویی! جانِ کلام آن بود که حکمتِ کار خدا این است که به ازای هر دو حرفی که به گوشمان میخورد یک سخن از دهانمان خارج شود و خلاصه آنکه نسبت ضرورت شنیدن به گفتن دوبرابر است. حتی برخی حکمت رشد گوشهای جنین را به عنوان اولین عضو او در رحم مادر، در نسبت با همین حقیقت سنجیدهاند.۱
پرواضح است که این حرفها حرفهایی قدیمی است! و شاید طرح آنها در روزگار غفلت فراگیر رسانهها۲ خشت به آسیاب بردن باشد و نصیبی جز خاک دستمان را نگیرد. این روزها همة گلوها تمام توانشان را به کار بستهاند تا فریاد بلندتری را سردهند، باشد که بیداد رقیب در طنین دادشان بر باد شود. رادیو، تلویزیون، مطبوعات، همین جریدهای که دست گرفتهاید، بیلبوردهایی که بهتازگی در قامت یک رسانه عرضاندام کردهاند، حتی سالنهای مترو و بدنة اتوبوسها و حتیتر پیامکهایی که دیگر باید آنها را نیز یک رسانه دانست؛ و اینترنت، هیولای بی سر و فرجامی که هول آن گریبان بانیانش را نیز گرفته است؛ همة اینها حنجرههایی هستند که سعی دارند از میان فریادهای گوناگونِ فراگیر، داد خود را بستانند.
در جهان امروز نبرد فرهنگی در اندازههایی بسیار جدیتر و حتی همشانة نبردهای سخت و تسلیحاتی ظاهر شده است و ضرورت پرداختن به آن از حد یک پیشبینی و آیندهنگری هوشمندانه خارج شده و به مشاهدهای عینی رسیده است. این نیاز در سال گذشته و همزمان با اتفاقات حیرتانگیز و عبرتآموز آن خود را با چنگالهایی سخته و دندانهایی آخته نمایان کرد و اهمیت توجه به نبرد سایبری را به رخ همة دغدغهمندان و دلسوزان کشید. اما همزمان با دلهرة پرداختِ بهنگام به این مسئله، ترس دیگری نیز در جان جماعت اهل فرهنگ افتاده بود؛ ترس ریشهداری که از تجارب تأسفبار و البته درسناآموز گذشته آب میخورد. در سالهای پیش نیز همزمان با موج همهگیر و حیاتی جنبش نرمافزاری، برخی متولیان عریض و طویل دستاندرکار، پیش از فهم کردن درست و صحیح مسئله، با کجفهمیهای دلسوزانة خویش چنان وارد عرصه شدند که آه از نهاد هر فرد آگاهی برخاست. مثال کوچکش توزیع گسترده و سیلوار سیدیهای کپیشده در میان خیل مخاطبان شناساییشده و نشدهای بود که اصل مسئله را دچار خدشه کرد. اکنون نیز فهم درست از معنای نبرد سایبری، پیشنیاز انکارناشدنی ورود به این میدان است. باشد که دیگر پیام جنبش نرمافزاری را تکثیر سیدیهای کپیشده تلقی نکنیم! مقولة خبر و اطلاعرسانی در این میان بازیگر نقش مهمی است و تأثیر بسزایی بر جریانسازی و جهتدهی به اتفاقات مهم حوزة فرهنگ دارد. شاید از همین روی است که اولین راهی که در فضای سایبری برای کار فرهنگی به ذهن هر کسی میرسد راهاندازی یک پایگاه خبری است. اما بهتر است برای پرهیز از تکرار اشتباهات گذشته، به این اولین راه کمی دقیقتر بنگریم.
آیا تا کنون برای کسب اخبار به پایگاههای مجازی تحلیل و خبر مراجعه کردهاید؟ چند پایگاه را میشناسید که برای کسب اخبار دست اول و متقن داخلی میتوان به آنها مراجعه کرد؟ وجود چه تعداد پایگاه را برای این مهم ضروی میدانید؟ اکنون اگر از این زاویه به سراغ پایگاههای مذکور بروید با مسئلهای روبرو میشوید که بیشتر به یک شوخی شباهت دارد. یک شوخی نه چندان بامزه که میتوان آن را به بازی گرفت. برای شروع میتوانید هر نامی که به ذهنتان میرسد را با پسوند نیوز در اینترنت جستجو کنید و ناباورانه منتظر پاسخ مثبت باشید. متأسفانه جستجو در بیشتر مواقع با نتیجه همراه است. از شمالنیوز و جنوبنیوز بگیرید تا رازنیوز و ریزنیوز، از روزنیوز و شبنیوز بگیرید تا فاشنیوز و جالبنیوز. حتی تیَمُناً میتوانید واژة مشانیوز را هم بجویید و با یک پایگاه خبری روبرو شوید! مگر در فضای اینترنت چه تعداد خبر و خبرخوان وجود دارد که این حجم از پایگاههای مجازی باید به این امر اختصاص یابد؟ تأسیس و راهاندازی این همه پایگاه خبری از روی چه ضرورتی است؟ فقط احساس تکلیف حضور در جنگ نرم؟ بیملاحظة اقتضائات جبهه و ضروریات و شرایط منطقه؟! تفاوت هر کدام از این پایگاهها با یکدیگر چیست و چه اندازه که بتوانند طیفهای مختلف مخاطبان را شناسایی و پوششدهی کنند؟ هرکدام از این سایتها چه میزان بودجه و توان را صرف خود کردهاند و خروجی هر کدام از آنها چه بوده است؟ به دنبال گزارش و آمار برای پرکردن بیلانِ کار نیستیم که این، حاصل چند ساعت وقت برای تهیة نقشه و نمودار و گراف است و در طرفهالعینی قابل عرضه! پاسخی وجدانپسند میخواهیم که بعدها در گذر از این روزها و بعدترها در پیشگاه عدل الهی نیز بتوانیم بیلکنت بر زبان آوریم.
اتفاقاً نگاهی به عرصههای دیگر جنگ نرم نمایانگر آن است که سنگرهای خالی این جبهه کمشمار نیست و بخشهای بسیاری وجود دارد که نیازمند حضور مجاهدانة نیروهای باانگیزه و دغدغهمند است. از مهمترین آنها عرصة ادبیات و هنر است که در شکلدهی اساسِ جنگ نرم، نقش اساسی را ایفا میکند. به عنوان مثال میتوان به نیازها و البته ظرفیتهای پیدا و پنهانی چون وجود پایگاههایی برای پخش کلیپهای تصویری و صوتی کوتاه با مضامین و موضوعات فرهنگی و تأثیرگذار اشاره کرد و یا از ضرورت راهاندازی صفحاتی برای نمایش تصاویر گرافیکی و عکسهای جذاب و بامفهوم نام برد. همچنین گردانندگی صفحاتی جهت گفتگوهای فکری و پاسخدهی به سؤالات و دغدغههای مراجعهکنندگان یا پایگاههایی برای معرفی نویسندگان و هنرمندان توانا و متعهد و انتشار آثار ایشان در آن پایگاه از دیگر زمینههای مفید کار فرهنگی در فضای مجازی است. حتی در این میان میتوان به وجود پایگاههایی جهت معرفی استعدادهای تازه و یا کشف ظرفیتهای شناختهنشدهای در میان جوانان و حتی مخاطبان همان پایگاهها اندیشید. همة اینها ایدههای خام و ناپختهای است که با یک نظر ابتدایی به ذهن هر کسی میرسد و در صورت برنامهریزی و کار مطالعاتی دقیقتر میتوان دهها ایدة کاربردی و مؤثر دیگر در این زمینه را شناسایی و اجرا کرد؛ اما برخلاف انتظار، این عرصه از کمترین توجه و اهتمام لازم نیز بیبهره است.
از سوی دیگر رشد غیر منطقی سایتهای خبری نیز حاکی از سنگینتر شدن کفة خبر و تحلیل بر دیگر زمینههای دفاع فرهنگی است؛ و البته آن نیز با رویکردی یکسان و گزینش اخباری برگرفته از یکدیگر و حتی گرافیک و قالبی مشابه. بیشتر اخبار در این پایگاهها مشابه اخبار یکدیگر است و تفاوت چندانی در نحوة گزینش و ارائة آنها دیده نمیشود. طبیعی است که آمار مراجعهکنندگان و مخاطبان هر کدام از این سایتها نیز با توجه به هزینههای راهاندازی و فعالیت آنها، آمار تأسفبار و قابل تأملی است؛ گرچه انتظاری نیز جز این نمیرود. مگر هر کاربر در روز نیازمند چه تعداد خبر و مرجع اطلاعرسانی است و در صورت استفاده از همة اخبار و اطلاعات، چه اندازه فرصت و توان تحلیل و اندیشیدن را خواهد داشت؟ همانطور که گفته شد این وضعیت به سخنراندنِ با صدای بلند و لاینقطع جماعتی میماند که همگی با هم در حال حرف زدناند و هیچکدام فرصت و قصد شنیدن حرفهای دیگری را ندارند. زیرا هریک تنها به حرف زدن خویش میاندیشند. تأسفبارتر آنکه عدهای حتی به حرف زدن خویش نیز نمیاندیشند و بیاندیشه تنها حرف میزنند! پیامبر اسلام(ص) فرمود «ایمان بندهای استوار نگردد تا دل او استوار شود و دل استوار نشود تا زبان استوار گردد.»۳ در قرابت با همین معنا نیز امیر مؤمنان علی(ع) میفرماید هر كس بسيار سخن بگويد خطايش فراوان ميشود وكسي كه خطايش زياد شود حيائش كاهش مييابد و كاهش حياء موجب نقصان ورع ميگردد و هر كس ورعش كم شد قلبش ميميرد و هر كس قلبش مرد داخل جهنم ميشود.۴
فارغ از آنچه گذشت، وضع کیفی اخبار منتشرشده خود بحث مفصل و مستقلی است که نیاز به نقد فنّی و تخصصی دارد و از این جهت نیز موارد قابل تأمل بسیاری در نحوة اطلاعرسانی مراکز مذکور به چشم میخورد. مواردی که متأسفانه به سرعت در حال گسترش و فراگیری است و همچون فرهنگی نامطلوب در فضای خبر و تحلیل روز به روز نهادینهتر میگردد. از آنجا که هدف اصلی این یادداشت صرفاً اشارهای به اصل موضوع بود، مجال پرداختن جدیتر به این امر را در فرصتی دیگر میجوید.
به هر روی آنچه با نگاه به این پدیده رخ مینماید آن است که عرصة جنگ نرم پیش و بیش از آنکه نیازمند حضور سیستماتیک و سازماندهیشده در ابعادی محدود و سطحی باشد، نیازمند همدلی و همراهی خودجوش و همهجانبه در عرصههای مختلف فرهنگی، بهویژه زمینههای تأثیرگذارتر و فرهنگسازتری چون ادبیات و هنر است. در بخش خبر و تحلیل نیز قبل از چشمدوختن به کمیت و آمار و ارقامهای چشم و دهانپرکن، باید به کیفیت و تأثیرگذاری محتوای ارائهشده اندیشید و رویکرد اصلی را ارتقای سطح تحلیل و شناخت مخاطب در نظر گرفت.
۲. استاد میرشکاک کتابی دارند با همین عنوان که موضوع اصلی آن غفلتی است که در ذات رسانه وجود دارد.
۳. قسمتی از خطبة 176 نهجالبلاغه
۴. «من كثر كلامه كثر خطاؤه و من كثر خطاؤه قَلّ حياؤه و من قل حياؤه قل ورعه و من قل ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار» تحف العقول، ص93؛ نهج البلاغه، ح355