این روزها حال خوشی نداریم. برخی هایش گفتنی است و برخی هایش هم نگفتنی.

آیات‌القرمزی

پیشنهاد می کنم این کلیپ را از برادرم وهب رامزی ببینید و این شعرها  را از برادرم علی محمد مودب بشنوید و به این صفحه نیز که حاصل تلاش تنی چند از دوستان است سر بزنید.

و غزل زیر هم تقدیم به روح دریایی خواهرم آیات

 

افتاده است لرزه به دیوار كاخ‌ها

ترسيده است چشم ستمكار كاخ‌ها

 

شاعر! بخوان كه فصل غزل‌خواني ات رسید

ديگر بس است رونق اخبار كاخ‌ها

 

از واژه‌هاي شعله‌ورت سخت مي‌رمند

دشداشه‌هاي نفتي و بودار كاخ‌ها

 

خلخال‌هاي گمشدة صد زن غريب۱

آويخته است از در و ديوار كاخ‌ها

 

از آيه‌هاي محكمي و ديدني شده است

صبح تلاوت تو و انكار كاخ‌ها

 

شاعر بخوان و بر صله‌ات افتخار كن

پهلوي توست زخمي مسمار كاخ‌ها

 

وقتش رسيده چشم بدوزي به جاده‌ها

گویی سواری از پس آوار كاخ‌ها...

 



۱. به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانة زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در سایة حکومت اسلام بوده وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره‌های آن‌ها را به غارت برده در حالی‌که هیچ وسیله‌ای برای دفاع جز گریه و التماس کردن نداشته‌اند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتی یک نفر آنان زخمی بردارد و یا قطرة خونی از او ریخته شود. اگر برای این حادثة تلخ، مسلمانی از روی تاسف بمیرد ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است. (نهج البلاغه، خطبه 27)

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۱۱ساعت 8:47 توسط محمدرضا وحیدزاده |