شعر زیر غزلی است که در کنگره شعر دفاع مقدس خوانده شد. تاریخ سرایش آن به سال های بسیار پیش بازمی گردد. اما برخلاف گمان اولیه ام و تصوری که از تاریخ مصرفدار بودن آن داشتم هنوز هم برای خودم تازگی دارد. آن زمان تقدیمش کرده بودم به کودکان ستمکشیده عراق.

هنوز هم...

 

 

یک شيشة شکسته و ديوار سوخته

يا دفتر لگد شده، خودکار سوخته

 

تخته سياه خط خطي و چند جاي تير...

سقف کلاس و موشک و آوار سوخته

 

آقا معلمي که سرش توي کيسه رفت

بعد ايستاد سينة ديوار سوخته

 

هم خورد ابوغريب پدر را و هم گرفت

موهاي مادرم بوي سيگار سوخته

 

راديو گفت: (قيمت هر بشکه نفت در...)

لعـــنت به بشکه­ها و به اخبار سوخته

 

هر شب سه بار خواهرم از خواب مي­پرد

هي گريه که: عروسک بيچاره سوخته!

 

[] [] []

 

بر خشت خشت شهر نشسته است سالها

طرح در شکسته و مسمار...

 

 

این چند کلمه نیز که بخشی از پریشانی آن حاصل پریشانی من و بخشی نیز حاصل پریشانی کار پیاده سازی خبرنگار است در حاشیه همین کنگره ایراد شده است.

 

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۶ساعت 14:52 توسط محمدرضا وحیدزاده |