چند جرعه شعر

 

چندهفته ای است که صفحة شعر همشهری آیه را به اینجانب سپرده‌اند. این صفحه نیز همانند دیگر صفحات شعر نشریات مختلف،‌ صرفاً‌ گزینشی از شعرهای مرتبط با فضای نشریه است. البته سعی شده است با افزودن یکی دو سطرِ توضیحی،‌  اطلاعاتی نیز از شاعران معرفی‌شده در اختیار خواننده قرار گیرد. از آنجایی که برخی از دوستان نتوانسته بودند نشریة‌ آیه را ببینند، تصمیم دارم صفحة شعر شماره‌های پیشین این نشریه را روی وبلاگ قرار دهم. اولین آن مربوط به شمارة نوزدهم نشریه می‌شود که در حال هوای ایام ماه مبارک رمضان منتشر شد:

 

 

مهدی پرویز

از جملة شاعران جوانی است که بخش مهمی از شاعرانگی‌شان اختصاص به شعر آیینی دارد. در میان اشعار او به نمونه‌های درخشانی هم می‌توان برخورد که شاعر در آن‌ها همنشین دلتنگی‌های خانواده‌های شهدا شده است. چهارپارة زیبای زیر از آن جمله است.

 

در گلوي خروس مي‌پيچيد

نغمه‌ي لا اله الا اللّه

شاخه‌هاي درخت بالا رفت

تا بناگوش نقره كوب ماه

قل هوالله ... حوض مي‌خواند و

بيد هم در ركوع خم مي‌شد

شبنمي پاك لحظة سجده

از رخ لاله داشت كم مي‌شد

گفت فواره تا بحول اللّه

سر پيچك به آسمان پيچيد

رخت‌ها را به روي بند؛ نسيم

در صفوف نماز گل مي‌ديد

دست‌هاي قنوت پنجره داشت

رو به روي حياط وا مي‌شد

آتنا توي خانه مشغول

گفتن ذكر ربّنا مي‌شد

همة خانه يك صدا گفتند

رو به قبله سلام آخر را

و عليك السلام، در واشد

همه ديدند روي مادر را

خنده‌اي زد كليد را چرخاند

قفل وا شد دوباره در خنديد

شير چك‌چك به حوض پاشيد و

آب در حوض بيشتر خنديد

باد مي‌آمد و كفِ پايِ

برگ را باز قلقلك مي‌داد

آن طرف‌تر عزيز با جارو
خانم باد را كمك مي‌داد

تخت بيچاره نيز كنج حياط

با سماور بگو مگو مي‌كرد

باز هم آن سماور پرحرف

غُرّ و غُر داشت گفتگو مي‌كرد

خندة ياس از سر ديوار

نقل مي‌ريخت بر سر كوچه

راه مي‌رفت دور گردن بيد

دست‌هاي درخت آلوچه

بوي نان در حياط راه افتاد

استكان پا گذاشت در سيني

وقت چايي رسيده ... برخيزيد!

عطسه‌اي كرد قوري چيني

سمت سفره عزيز مي‌آمد

سيني چاي و استكان در دست

سهم مادر براي صبحانه

روي لب خنده بود و نان در دست

آتنا غنچه غنچه با دقت

چادرش را دوباره تا مي‌كرد

داشت يك گل براي مادر خود

از سر چادرش سوا مي‌كرد

همة اهل خانه جمع شدند

سر سفره براي صبحانه

جاي يك گل دوباره خالي بود

در ميان اهالي خانه

سر صبحانه باز هم مادر

ريخت در چار استكان چايي

مثل هر روز، آه! يادش رفت

رفته از بين جمع بابايي

استكان را دوباره برگرداند

توي قوري و زوركي خنديد

آتنا بغض‌هاي مادر را

آه! اما قشنگ مي‌فهميد

كيف خود را گذاشت بر دوشش

مثل آن لحظه‌اي كه بابا رفت

بغض‌ مادر شكفت مثل گلي

از در خانه آتنا تا رفت

باد فهميد حال مادر را

حال خانه دوباره درهم شد

زير اندوه و غصة مادر

كمر بيد بيشتر خم شد

اشك‌ها حلقه حلقه افتادند

حوض پرشد ز ماهيِ قرمز

غيرِ نامي كه مانده است از او

خبري نيست از پدر هرگز

يادش آمد كه داده‌است پدر

سر خود را و روسپيد شده

يادش آمد بد است گريه كند

چون که بابای او شهيد شده

 

حسین نعمتی

نگاه عمیق و همراه با تأمل نعمتی به جهان پیرامونش گاهی باعث می‌شود که از شعر او – عليرغم جواني‌اش- صدای شاعری میانسال و پخته شنیده شود. اما جوانی حسین نعمتی را می‌توان به آسانی در زبان و خیال اشعارش یافت.

 

ما که هستیم به ایمانِ پر از شک، دلخوش

طفل طبعیم و به بازی و عروسک، دلخوش

پایمان بر لب گور است و حریصیم هنوز

با همان هلهله شادیم که کودک، دلخوش

ماهی تنگ در اندیشة دریا دلتنگ!

ما نهنگیم و به یک برکة کوچک، دلخوش!

جز دو رویی و ریا سکه نیندوخته‌ایم

کودکانیم و به سنگینی قلک، دلخوش

باد حیثیت این مزرعه را با خود برد

ما کماکان به همان چند مترسک، دلخوش!

 

 

سیدمحمدجواد شرافت

شاعر خوب و خوش‌اخلاق قمی که چند صباحی است با دیگر دوستان همشهری‌اش بازار شعر آیینی را در این شهر گرم کرده‌اند. شعر زیبای زیر مدحیه‌ای برای حضرت امیر است که سال گذشته در حضور رهبر معظم انقلاب قرائت شد. او به تازگي به عنوان طلبه نمونه كشور انتخاب شد.

 

اوصاف تو از ابتدا تا انتها نور

آیینه‌ای آیینه‌ای سر تا به پا نور

آیینه‌ای و خلق حیران صفاتت

تابیده بر جان تو از ذات خدا نور

چشمی که توفیق تماشای تو را داشت

جسم تو را جان دیده و جان تو را نور

در حلقة عشاق تو ای صبح صادق

بر هر لبی گل کرده «یا قدوس»، «یا نور»

قرآن وصفت سوره سوره با شکوه است

فرقان، نبا، یوسف، قیامت، هل‌اتی، نور

از کعبه تا مسجد مسیر روشن توست

از آسمان تا آسمان از نور تا نور

خورشیدی و بر شانة خورشید رفتی

فریاد می‌زد آسمان‌: «نورٌ علی نور»

تو بوتراب و همسر تو مادر آب

اصل شما وصل شما نسل شما نور

پایان کار دشمنان توست با نار

آغاز راه دوستان توست با نور

در مدح تو چشم غزل روشن که دیده است

وصف تو را از ابتدا تا انتها نور

 

سیدمحمدرضا شرافت

برای آن‌هایی هم که سیدمحمدرضا شرافت را نشناسند، ناگفته از نامش پیداست که باید برادر سیدمحمدجواد شرافت باشد. او یکی از اعضای همان جمعی است که پیش از این به اشاره از آن سخن رفت.

 

با نیت نگاه تو آغاز می­کنم

احساس خویش را به تو ابراز می­کنم 

شوقی درون سینة من جا گرفته است

حسی غریب در دل من پا گرفته است

حسی میان غربت و شادی و شوق و غم

حسی که گاه می­چکد از چشم در حرم

ماه مبارک رمضان روی ماه توست

باید سرود شعر که مضمون نگاه توست

من زائر نگاه توام از دیار دور

آن ذره­ام که آمده تا پیشگاه نور

در نام تو چه حس غریبی نهفته است

در نام تو چه خاطره­ها می­شود مرور

آقا غریب هستی و وقت سرودنت

حسی غریب در دل من می­کند ظهور 

من هم غریب مثل تو یا ایهالغریب

من کی صبور مثل تو یا ایهالصبور

با تو چقدر ماهیتم فرق می­کند

مانند ایستادن شب در حضور نور

 

 

میلاد عرفان‌پور

نام عرفان‌پور برای بسیاری یادآور قالب دوباره احیاشدة رباعی است. تا کنون سه مجموعه از رباعی‌های اين رباعی‌سرای پرکار منتشر شده است. شاید از همین روی خواندن شعری از او در قالب نیمایی خالی از لطف نباشد. 

 

این طرف

سبزه‌ای دم اذان

لابلای سنگفرش‌ها

در پیاده‌‌رو

جانماز خویش را گشوده است

هیچ فکر آبرو نمی‌کند

آن طرف

در میان باغچه

هیچ غنچه‌ای

خنده بی وضو نمی‌کند

ما ولی

هیچ گاه

آنچنان و اینچنین نبوده‌ایم

ما که جز وبال شانة زمین نبوده‌ایم

 

انسیه موسویان

شاعر خوش‌قریحه‌ای است که زبان ساده و صمیمی او باعث ارتباط خوب مخاطب با شعرش شده است. به هر روی آنچه پیش روی ماست زبان بی‌آلایش و صمیمی شعر موسویان است.

 

عطر پاک ربنا، بوی سفرة سحر
میهمان تازه­ای، می­رسد خبر خبر

مثل سال­های پیش، باز هم تو آمدی
خانه خانه کو به کو، نرم و ساده در زدی

ماه خیر و روشنی، ماه مهربان سلام
ماه ذکر و نور و قدر، ماه غربت امام

از تو رحمت خدا، می­­زند همیشه موج
روزه­های ساده­ام، می­برد مرا به اوج

باز هم مرا ببر، تا زلالی سحر
تا که تازه­تر شوم، با نیایش پدر

با دعای مادرم، دور سفره هر غروب
گفتگوی ساده­اش، با تو ای خدای خوب

تازه کن دل مرا، «مثل چشمه مثل رود»
ماه مهربان سلام، ماه مهربان درود!

 

+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۲۲ساعت 17:38 توسط محمدرضا وحیدزاده |