رستگاری سیروس مقدم
سیروس مقدم را با سریالهای شبانه و نرگسها و الیاسهایش میشناسیم. کارگردانی که به خوبی رگ خواب مخاطب ایرانی و توأمان مدیران صدا و سیما را در دست گرفته است و از رهگذر این دستآویز یکهتاز دستنایافتنی این عرصه شده است. نام این کارگردان در ذهن من نمادی از مفهوم هنر زرد یا به تعبیر دیگر عامهپسند است. تقریباً میتوان بهراحتی بسیاری از مؤلفههای سینمای زرد را در آثار این کارگردان جست و از همین رو او و آثارش برای من مبدل به سنجهای جهت رصد چنین آثاری گشته است. مدتهاست بیآنکه نام او را در پای فیلمهایش ببینیم میتوانیم پی به هویت صاحب آنها ببریم. شخصیتهای سیاه و سفید، بازیهای اغراقآمیز، مفاهیم سطحی، هیجان و عاطفة غلیظ و تقابلهای شدید بین شخصیتها از جمله ویژگیهایی است که با دیدن تنها پانزده دقیقه از فیلم بهآسانی ما را بهسمت نام کارگردان آن هدایت میکند. به همة اینها بیفزایید موضوع محوری یا فرعی همشگی زن دوم را[1]. یکی دیگر از دستمایههای اصلی فیلمهای مقدم پرداختن سطحی و بعضاً اشتباه به امور مذهبی است. مقدم علاقهای وافر به ورود در عرصههای ماورایی دارد و مذهب به دلیل فراگیری آن در جامعة ایرانی میتواند بهترین مستمسک این ورود باشد. رویکرد مقدم و بهطور کل صدا و سیما به این مسئله خود نیازمند پژوهشی مفصل و با توجه به مخاطبان بسیار اینگونه آثار و تأثیر آنها در جامعه، بذل توجهی ویژه است. سیروس مقدم سالهاست با قبضه کردن زمانهای شامخوردن خانوادههای ایرانی، تولیدکنندة خوراک فکری مخاطبان تلویزیونی شده است. در این مجال اندک قصد نقد و تخطئة این امر را ندارم و گمان هم نمیکنم با اقتضائات فعلی رسانة ملی این مشتها اثری در این سندان داشته باشد. قصدم از نگارش این چند سطر مروری بر کارنامة این کارگردان پرکار برای نگاهی به کار جدیدش یعنی رستگاران بود.
در روزهای اخیر مقدم با یک سریال تازه میهمان شبهای خانههایمان شده است. اما اثر جدید او تفاوتهایی با آثار قبلیاش دارد و همین ما را وا میدارد که برای دیدن این سریال عینکمان را کمی روی صورتمان جابجا کنیم و از حالت لمدادگی خارج شویم و فاصلهمان را با تلویزیون قدری کمتر کنیم. رستگاران به ما هُو رستگاران اثری نیست که نیازمند توجه ویژه باشد؛ اما در قیاس با آثار قبلی سیروس مقدم تغییراتی کرده است که میتواند مقدمة یک نتیجهگیری شتابزده و از سر ذوقزدگی باشد. این سریال در نسبت با سریالهای قبلی کمی حرفهایتر شده است. البته هنوز هم اثرِ انگشت مقدم را روی فریم به فریم آن میتوان دید و این موضوع جدای از مطلب قبلی است. هنوز هم مرد خانواده هیولایی بی شاخ و دم است که چهرة پلیدش بر زنهای خانواه پنهان مانده است. هنوز هم نخ تسبیح اتفاقات فیلم تقابلهای کوبندة شخصیتها با یکدیگر است. هنوز هم بازیهای اگزجره و هیستیریک عاطفه نوری و پوریا پورسرخ محور اصلی جذابیتهای فیلم است. هنوز هم کارگردان هوش و حواس مخاطب را در مشت غافلگیری و تعلیقهایش گرفته است. هنوز هم فیلم یک فیلم عامهپسند و البته مدیرراضیکن است و کارگردان اثری جدای از آثار پیشین خود نساخته است. اما در سریال اخیر شگردها و تکنیکهای سینمایی جاافتاده و موفقتری دیده میشود که گویی حاصل مشقهای پر غلط و ناقص سریالهای قبلی است. گویی مقدم توانسته با فرصتی که در اختیار داشته است آنقدر بنویسد تا سر آخر به خطی خوش دست یابد. همچنین در سریال اخیر بینندة دغدغهمند از پرداخت وحشتناک به امور مذهبی از هوش نمیرود و همراه با تأویلهای غلط از دین بر سر و روی خود نمیزند. دیگر ابلیسی را نمیبینیم که در امور زندگانی نزدیکانش دخالت کند یا شاهد چشم عملشدهای نیستیم که خواص ملکوتی صاحب قبلی خود را برای صاحب جدیدش به ارمغان آورد. دیگر با عذاب شب اول قبر بازی نمیشود و دیگر زن عارفهای یکشبه پیامآور عالم معنا نمیگردد. در این سریال با داستانی بهنسبت پختهتر و ساختاری منسجمتر روبرو هستیم بیآنکه از عوامل جذابیتآفرین پیشین ذرهای کاسته شود. در کنار دیوها و فرشتههایی که به تصویر کشیده شدهاند شخصیتهایی را هم میبینیم که تا حدودی خاکستریاند. عاطفه نوری اگر در این سریال دزد است دزدی است که گاهی دلمان برایش میسوزد و احساس میکنیم که شاید او هم حق دارد و گاهی نیز در کنار آن دست به اشتباههایی بزرگ میزند. سیروس مقدم در رستگاران توانسته است عوامل موفقیت قبلی خود را بیکم و کاست حفظ کند و در کنار آن برخی ضعفها و اشکالات قبلی کارهایش را هم اصلاح کند. در مجموع این سریال میتواند اثری درخور و شایستة توجه در کارنامة هنری مقدم محسوب گردد و سطح توقع و سلیقة مخاطب را کمی ارتقا دهد. در خوشبینانهترین حالت هم از این پیرمرد پرکار سریالهای شبانه توقع تغییر و بهبود محسوسی را نداشتم؛ اما گویی سیاست گُترهای سیاستگزاران فرهنگی منجر به نیروسازی شده است. خوش دارم پیشداورانه و زودهنگام این امر را به فال نیک بگیرم و حاصل کار غیر فرهنگی مدیران رسانة ملی را نتیجهای ناخواسته (خجسته) بدانم.
[1] در فیلم «او یک فرشته بود» پدر خانواده عاشق ابلیس میشود و در مجموعة «پیامک از دیار باقی» نیز مسئلة اصلی زن دوم است. در سریال «روز حسرت» زن عارفة چشمبرزخداری که با بازی افسانه بایگان میان همسر شیاد و پسر خیانتکار خود محصور است از همسر پسری نگهداری میکند که زن دوم دارد. در فیلم سینمایی اخیر هم محور اصلی فیلم ازدواج دوم نقش اول مرد است. در آثار دیگری مانند نرگس هم که کسی زن دوم نمیگیرد چهرة مرد آنقدر پلید و سیاه تصویر میشود که بهتر میبود به همان مسئله پرداخته شود.