نظرات آقای پاینده در کلاس
این ها بخشی از گفته های آقای پاینده در کلاس است. مفصل تر از آن ممکن بود از حوصله خوانندگان خارج شود و خلاصه تر از آن ممکن بود مخل فهم صحبت های ایشان گردد:
گفتمان، یک امر ثابت نیست، تغییر میکند و بستگی به قدرت دارد؛ منافع یک عده تعیین میکند که ما چه کسی را بیمار تلقی کنیم یا چه کسی را بیمار تلقی نکنیم. در بسیاری از نقاط دورافتادة امروز، زنان از برخی خدمات پزشکی نمیتوانند برخوردار شوند به سبب آنکه دستاندرکاران بهداشت و درمان مرد هستند، بنا بر یک گفتمان خاص اخلاقی، زنان نباید توسط مردان معاینه شوند و حتی گاهی این مسئله باعث صدمات جسمی و چه بسا صدمات جبرانناپذیری مثل نقص عضو یا حتی مرگ میشود. مثلا از بعد از انقلاب در دانشکدههای پزشکی، در برخی رشتههای پزشکی حضور دانشجویان دختر ممنوع شده است الان کسی که دورة پزشکی عمومیاش را پس از هفت سال طی میکند و پزشک عمومی میشود و میخواهد دورة دستیاری را طی کند و متخصص شود، اگر مرد باشد نمیتواند تخصص بیماریهای زنان را بگیرد. اینکه شما گاهی در خیابان تابلوی برخی پزشکان مرد را میبینید که متخصص بیماریهای زنان هستند، همة اینها برای قبل انقلاب است. یعنی احتمالا در فاصلة ده یا پانزده سال دیگر مردان از چرخة درمان خارج میشوند و دیگر پزشک مرد در حوزة بیماریهای زنان وجود نخواهد داشت. تحقیقات در دانشکدههای پزشکی گفتمانی دارد که به جنسیت مربوط میشود. رابطههای اجتماعی دارد بر این اساس تنظیم میشود. در تعریف زبانیای که ما از متخصص بیماریهای زنان داریم ارائه میدهیم، متخصص بیماریهای زنان حتماً باید خودش هم زن باشد. در حالی که قبلا این گفتمان نبود. ما همیشه در حال ایجاد شبکهای هستیم که به آن میگویند شبکة تقابلهای جنسی؛ یعنی امر طبیعی در مقابل امر غیر طبیعی؛ یک طرف این معادله امر طبیعی، بههنجار و نرمال تلقی میشود و یک طرف معادله غیر طبیعی و غیر نرمال. در گفتمان پزشکی بیماریهای مردان هرگز غیر نرمال نیست. در حالی که بیماریهای زنان یا حالات طبیعی بدن زنان، گویی غیر طبیعی و مذموم، زشت، کثیف و غیره تلقی میشود. یک گفتمانی در اینجا حاکم است. در تلویزیون ما هیچ اشکالی ندارد که در برنامههای پزشکی خانواده به راحتی راجعبه بیماریهای مردان صحبت شود؛ راجعبه پروستات، راجعبه باد فتخ، یا حتی راجعبه آلات تناسلی مردان به راحتی صحبت شود؛ یعنی گفتمان پزشکی امروز به این مجال بیان میدهد. درحالی که دربارة بیماریهای زنان اینگونه نیست. خیلی غیر طبیعی است. مثلاً دربارة سرطان به اصطلاح سینه، شاید به خطرات آن اشاره شود، اما به دقت هیچگاه صحبت نمیشود. حتی گفته میشود سرطان سینه، در حالی که اصلاً سینه نیست. قسمتی از سینه است. ولی در گفتمان رسمی نباید حتی اسمش را آورد. یا حالات طبیعی زنان که به دلیل تفاوت بدن آنها با مردان است، اصلاً علتی است برای اینکه اینها غیر طبیعی تلقی بشوند. شما میتوانید فکر بکنید و ببنید چه گفتمانهای دینیای در پیوند با گفتمانهای پزشکی، میگوید که زن در همچین وضعیتی، نه تنها کثیف است و باید از او دوری کرد، که حتی عبادت هم نمیتواند بکند. مثلا وارد مسجد هم نمیتواند بشود. یا حجش فلان است. چرا این درمورد مردان وجود ندارد؟ به نظر میرسد ما به طبیعی و غیر طبیعی تقسیمبندی میکنیم؛ هنجار را میگذاریم مردانه و به راحتی میشود دربارهاش صحبت کرد و غیر هنجار را میگذاریم زنانه. اصلا ممنوع است و نمیشود دربارهاش صحبت کرد. قبیح است. زشت است. به دخترانمان از زمانی که ده، دوازدهسالشان میشود میگوییم در این باره با کسی اصلا صحبت نکن. مثلا امر طبیعی و غیر طبیعی به افراد مذکر جامعه قدرتی را اعطا میکند که هر جا دلشان خواست راجعبه بیماریشان صحبت کنند. بلندگو دستشان بگیرند و اعلام کنند ما این بیماری را داریم؛ اما در زنان بعضی چیزها غیر طبیعی است. مثلاً در مردان اگر مویشان سپید شود اشکالی ندارد. اما اگر زنان مویشان سپید شود، بلافاصله قدرت گفتمانی جامعه میگوید باید شما موهایتان را رنگ کنید و گرنه این غیر طبیعی است. این امر طبیعی برای زنان استیگماست. زیرا قدرت چیزی را به مرد تفویض و از زن سلب کرده است.
ما امر طبیعی و غیر طبیعی نداریم. طبیعی را ما به وجود آوردهایم. آنچیزی که گفتمان غالب به آن میگوید فطرت، فطری، ذاتی، اکنون زیر سؤال است. اتفاقاً یافتههای جدید مردمشناسی ثابت میکند که در گذشته اینگونه نبوده است. بنا بر همین تقسیمبندی است که این روند ادامه دارد. یک طرف خرد است که نمایندهاش مرد است و یک طرف زن است که نمایندهاش زن است. بنا بر همین تقسیمبندی پستهای مدیریتی جدی هرگز به زنان داده نمیشود. وقتی هم که وارد مجلس یا کابینه میشوند میبینید که بیشتر دکورند. هیچکارهاند، هیچگاه نمایندگان زن را در حال صبحتکردن نمیبینید. همیشه مردها هستند که در حال طرح نظراتشان هستند... وقتی بر میگردیم به دوران کودکی، میبینیم که همیشه به دختران گفتهایم در مجالس صحبت نکن. تو باید سنگین و متین باشی. سنگین و متین بودن برای زنان این است که سکوت کنند. اگر کاری داری به پدرت یا برادرت و بعدها به شوهرت بگو.
در حالی که یافتههای مردمشناسانه نشان میدهد که در ابتدا برخی از جوامع زنسالار بودهاند. اما در طول زمان این گفتمان تغییر کرده است.
اساساً این جمله که زن یک گوهر درونی دارد یک گفتمان مردسالارانه است.
«ایشان در میانة کلاس و در جواب بنده که به مثالهای مطرحشده انتقاد داشتم، خود را دموکرات معرفی کرد، اما در ادامه و با واکنش های خود در جلسات بعد چیز دیگری را به نمایش گذاشت که پرهیز از اطاله بحث و دور شدن از اصل موضوع مانع از ذکر آن ها می گردد»
من آدم دموکراتی هستم. برخلاف برخیها که در روزنامهها را میبندند، حزبها را غیر قانونی اعلام میکنند، با گلوله و گاز اشکآور و سرنیزه جواب مردم را میدهند، از همان اول اجازه میدهم که با مثالها یا استدلالهای من مخالف باشید.
هر وقت من معرفتی پیدا میکنم تحت تأثیر گفتمانی قرار دارم. مثلاً تصور من از وظایف مادرم و اینکه مادرم اکنون در خانه چهکار باید بکند، تحت تأثیر گفتمانی هستم که از دل کتابهای درسی مدارس وظیفة مادر را برای من تعریف کرده است. در کتابهای علوم دختران و پسران در حال انجام آزمایش هستند، اما اکثر آزمایشهای مربوط به پسران اکتیو است، و اکثر آزمایشهای مربوط به دختران منفعل. همچنان که در یک قالب وسیعتر، گفتمان حاکم بر جامعه، به زن اجازة رانندگی میدهد، اما فقط در داخل شهر. اما خارج از شهر و در جادهها دیگر رانندة زن نمیبینیم. زن میتواند اکتیو باشد اما در یک محدودة مشخص. از شهر که خارج میشود مرد باید رانندگی کند. پس بر اساس یک گفتمان میزان اکتیو بودن یا نبودن انسانها تعریف میشود. آن گفتمان میگوید اگر یک مرد ساعت سة نیمهشب بیخواب شد میتواند برود در خیابان و تا صبح قدم بزند. اما یک زن نمیتواند. به علت اینکه گفتمان مسلط بر جامعه میزان حضور اجتماعی یک زن را از ساعت ده شب به بعد تحدید میکند. از ساعت ده به بعد باید در معیت یک مرد بیرون بیاید، در غیر این صورت گشت کلانتری شما را متوقف میکند.
به عنوان مثالی دیگر میتوان به آگهی فروش پودر لباسشویی اشاره کرد. در این تبلیغ زنی را میبینیم که در کنار ماشین لباسشویی ایستاده است و خرید یک پودر لباسشویی را تبلیغ میکند. اما در پس معانی ظاهری معانی دیگری نیز نهفته است. شما در این تصویر میبینید که رنگ پودر لباسشویی آبی و سفید است. ترکیب رنگ لباس بازیگر زن هم آبی و سفید است. این چیزی را به ذهن متبادر میکند. چیزی که روانشناسان به آن میگویند اینهمانی. در یک گفتمان مردانه وظیفة شستشو منحصراً برای زن است. به طور طبیعی مردها فکر میکنند که از این کالا فقط یک زن باید استفاده کند. در تصویر دیگر زنی را میبینید که به یک ماشین لباسشویی خیره شده است و در حال لمس کردن آن ماشین است. در علم انسانشناسی به این نکته اشاره شده است. اولین نهی و اولین تابو در جوامع انسانی تابوی لمس است. اصلاً شبکة محارم با همین مسئلة لمس معنا پیدا میکند. چه کسی را میشود لمس کرد و چه کسی را نمیشود لمس کرد. شما میتوانید با خواهرزادهتان روبوسی کنید. اما نمیتوانید با دخترعمهتان روبوسی کنید. اشیاء حرمتدار هم فقط توسط افراد خاص و به آیینهای خاصی باید لمس شوند. قرآن را نمیتوان همینطوری لمس کرد. قرآن که سهل است، ضریح فلان امام را هم که بخواهید لمس کنید، باید با لباس پاک و غیره لمس کنید. زیرا آن شیء حرمت دارد. در گذشته بتها هم همینطور بودند. بتها را هر کسی نمیتواند لمس کند. لذا لمس کردن معنایی دیرین در ذهن ما دارد. لمس شدن ماشینلباسشویی توسط یک زن به معنای قرار گرفتن آن شیء در شبکة حرمتدار آن زن است که فقط او میتواند لمسش کند. به عبارتی آن شیء خودش است. همان کارکردی که ماشین لباسشویی دارد، ما در خانه از زن انتظار داریم. کارهای مدیریتی، فکری، هدایت خانواده، برای مرد است. در تصویر دیگر دست زنی را میبینیم که در حال شستن دستشویی است. این کار دون و پست شستن توالت را مقایسه کنید با کار دیگری که در تصویر دیگر وجود دارد. در تصویر دیگر دست مردی را میبینیم که در حال انعقاد قراردادی بزرگ برای کاری مهم است. با سرآستینهای سفید و لباسی فاخر.
ما هستیم که طبیعی و غیر طبیعی را میسازیم و سپس میگوییم طبیعی است که خِرد یک زن کم است. طبیعی است که زن نمیتواند تصمیمگیری کند. طبیعی است که زن نمیتواند قضاوت کند؛ زیرا تحت تأثیر احساساتش قرار دارد. و اینگونه همهچیز را طبیعی تلقی میکنیم. بیایید به اینها دوباره نگاه کنیم. اینها طبیعی نیست و به قول پستمدرنها برساخته است. برساختههای فرهنگی. همهچیز گفتمانی است.
در تصویر دیگر نگاه دختری را میبینید که به مادرش که در حال انجام یک کار زنانه است، خیره شده. زنانه به عمل جنسی میگویند. جنسی با جنس تفاوت دارد. جنس بیولوژیک است اما جنسی کالچرال است. فرهنگی است. وقتی از بیولوژیک خارج شدیم دیگر نمیتوانیم از ذهن و ذات و غیره صحبت کنیم. ذات را ما به وجود میآوریم. با گفتمانهایی که به آنها تعلق داریم.