قبلالتحریر ۴: این مطلب پیش از این در نشریه سینمارسانه منتشر شده است.
نگاهی به فیلم «انتقامجویان»

اینروزها نام فیلم «انتقامجویان»، یکی از پرسر و صداترین محصولات سینمای آمریکا را در هر جایی که خبری از صنعت سینماست، میتوان شنید. این اثر جار و جنجالآفرین ابرقهرمانی که با هزینهای بالغ بر 220 میلیون دلار تولید شده است، بعد از ایستادن در پشت آواتار و تایتانیک، توانست سومین فیلم پرفروش جهان لقب بگیرد. انتقامجویان در نخستین روز اکران خود رکورد اکران نیمهشب فیلمهای ابرقهرمانان را با فروش 18.7 میلیون دلار شکسته است و همچنان موج رسانهای شکلگرفته پیرامون آن ادامه دارد. جالب آن است که این اثر حتی توانسته نگاه مثبت نسبی منتقدان را نیز به خود جلب کند و در سایت Rottentomatoes نظر نود و سه درصد از رأیدهندگان را تصاحب کند. همچنین سایت imdb نیز برای این فیلم امتیازی در حدود 8.5 در نظر گرفته است.
اما این پرهیاهوترینهای سینمای هالیوود چیست؟ فستیوالی از ابرقهرمانان بزنبهادر که دستپخت مجموعة سینمایی مارول است. یک تیم دهانپرکن که قرار است پس از دو ساعت و نیم هیجان و اکشن و درگیری و قهر و آشتی، منجی کرة زمین از چنگال نیروهای اهریمنی باشند. «انتقامجویان» همانطور که از ابتدا انتظار میرفت، یک اثر کاملاً کلیشهای و وفادار به فرمولهای هالیوودی است. از کلیشة تهدید زمین تا کلیشة افسارگسیختن تکنولوژیهای ساخت بشر و منجیگریهای قهرمانان آمریکایی، همه به نوعی یادآور دهها اثر سینمایی مشابه دیگر هستند. حتی صحنههای شروع فیلم نیز برای مخاطب آشنا با چنین آثاری خندهآور است. صحنة کلیشهای تکاپوی نیروهای نظامی آمریکا در آغاز بحران، صحنة کلیشهای پیاده شدن یک آدم مهم از هلیکوپتر (و حتی تنظیم زاویة دوربین) که احتمالاً وسط این شلوغیها میخواهد نقشی اساسی ایفاکند، کلیشة قدم زدن و بیان حرفهای مهم همان آدم مهم با متخصصان و مدیران یک مرکز خیلی مهم دیگر در راهرویی که به سالن اصلی مرکز منتهی میشود، صحنة شکنجة یک مأمور بهظاهر گرفتار و ناگهان خروج اکشن او از موقعیت خود و انبوهی از تصاویر و موقعیتهای کلیشهای دیگر، همه و همه پیامآور مواجهه با یک پروژة حسابشدة بزرگ و منطبق با الگوها و رویکردهای اصلی هالیوود است. حال باید دید قصة این غول تازه از چراغ بیرون آمده چیست؟ قصه از این قرار است: متخصصان آمریکایی پس از دستیابی به جدیدترین و بزرگترین دستاورد علمی خود با نام «تساراکت» ناگهان با خطرات پیشبینینشده و مهیب این دستآورد مهم روبرو میشوند. در همین زمان و از قضا شخصیتی اهریمنی و ضد بشری با نام لوکی، امکان تسلط بر تساراکت را مییابد تا با بهرهگیری از این منبع انرژی نامحدود، اقدام به نابودی جهان کند. در این زمان حاکمان آمریکایی با یاری جستن از فوق قهرمانان و با بهرهگیری از همة نیروها و امکانات موجود در جهان در صدد مقابله با این نیروی مخرب و ناهنجار برمیآیند که متأسفانه اکنون به یک سلاح کشتار جمعی هولناک نیز مجهز شده است. تصویری که از ضد قهرمان فیلم ارائه میشود، فردی دیوصفت است که به استناد دیالوگهای ابتدایی فیلم هیچ بویی از دموکراسی و آزادی نبرده است و باز هم به استناد همان دیالوگها «نیرویی را ربوده است که هیچ کنترلی روی آن ندارد». به تعبیر دیگر لوکی شعور استفاده از تساراکت را ندارد و فقط آمریکا میفهمد چگونه باید از این منبع لایزال انرژی بهره ببرد!
ابرقهرمانان با پیشامد ضرورت تسلط بر دنیایی که دارد از کنترل خارج میشود، به رغم اختلاف نظرها و سلیقههایی که دارند، در ادامه و با ظهور و بروز بیش از پیش خطرات لوکی و تهدیدی که از سوی او متوجه صلح و امنیت جهان است، با یکدیگر متحد و هماهنگ میشوند و حتی میتوانند نیروهایی از خود را نیز که تحت تأثیر لوکی با او همراه شدهاند، پس از اصلاح به جبهة خود بازگردانند. ابرقهرمانان و ضدقهرمان فیلم پس از چند درگیری و برخورد اولیه، در نبردی نهایی و نمایشی بیبدیل از انفجار و ضربه و گریز و فرار و برخورد و مقدار معتنیبهی ویرانی ساختمانها و شکافتن زمین و درهمکوبیدن خیابانها و حتی پاره کردن آسمان! همة نیروها و توان خود را به صحنه میآورند. لوکی با کمک سربازان خشن، زشت، غیر انسانی، مخرب و ددمنش خود وارد شهر مانهاتن میشود و ابرقهرمانان نیز با تلاشی دوسویه از جهتی در صدد شکست لوکی و از جهتی در صدد نجات مردم بیگناه و آسیبپذیر برمیآیند و حتی در این راه از بذل جان خود و شتافتن به کام مرگ نیز نمیپرهیزند (در جایی سخن از لزوم رفتن به روی سیمخاردارها برای عبور همرزمان دیگر به میان میآید!). ادامة داستان نیز روشن است. پس از انهدام همة نیروهای پلید و اهریمنی و نمایش قدرت عظیم و شگفتانگیز قهرمانانی که حتی لباس تنشان نیز مزین به طرح پرچم آمریکاست، جبهة حق شاهد پیروزی را در آغوش میگیرد و نابودی سهم ناگزیر نیروهای مسلط بر انرژی نامحدود تساراکت و سلاحهای کشتارجمعی میشود.
نمیدانم چرا هرچه با خود فکر میکنم، میبینم این داستان کمی آشناست! داستان آدم بدی که چیز خطرناکی را بیاجازه برمیدارد و حالا چندتا بزرگتر که عقلشان بیشتر میرسد باید با تحریم یا ترور دانشمندان یا حملة نظامی آن را از او بگیرند. شاید حامیان و بانیان اصلی موج گستردة تبلیغات و پروپاگاندایی که پیرامون این فیلم شکل گرفته و تا اکنون توانسته آمار فروش این فیلم را به ۱٬۴۹۱٬۸۰۰٬۴۴۶ دلار برساند و همچنان اکران نسخة سهبعدی فیلم را در کانون توجهات قرار دهد نیز در این حس با من شریک باشند. شاید هم همة اینها یک تشابه اتفاقی و بیاهمیت است. زیرا در غیر این صورت ممکن است بین نتیجة زحمات بیشائبة صاحبان این صنعتهنر شگفتانگیز با القائاتی که مؤکداً از سوی آنها به جوامعی چون ما میشود، تعارض پش آید؛ القائاتی که اهالی فهیم سینمای کشور نیز بر آن صحه میگذارند و از ما میخواهند تا دامن پاک سینما را به اغراض اعتقادی و باورهای ارزشی آلوده نسازیم و حریم مقدسش را با عطف توجه به هنر متعالیِ اخته و خنثی پاک نگه داریم.