يا قديم الاحسان
مسافر اربعینم، دعایم کنید

از محرم چلة عزا گرفتهايم. داريم به روزهاي آخرش ميرسيم. دارد اشکهايمان قُل ميزند. دارد قُلهايمان مُل ميشود. چند روز بيشتر تا حاجتگيري نمانده است. اگر بيقراري بگو يا حسين...

براي پوشيدن رخت سفر بايد اول از مادرت اذن بگيري. خيلي زحمتت را کشيده تا به اينجا رسيدهاي. با همان چادر خاکي حتي حواسش به پيراهن مشکيات هم بوده. با همان قد خميده هر سال بالاي سر کاروانها قرآن گرفته. باذن الزهرا يا الله هر که دارد هوس کرب و بلا...

روزگاري نزديک در اين ديار عاشقاني ميزيستند که نشاني قدس را از کربلا ميدادند. ديري نگذشت که برکت جنونشان راه کربلا را گشود. کسي چه ميداند؟ شايد آن راه هم در همين نزديکيها با يک عاشقي ديگر باز شود. گفتهاند تاريخ را فاتحان مينويسند و مگر نه آنکه شهيدان فاتحان هميشه حکومت عشقاند؟ جاده و اسب مهياست بيا تا برويم...

قدم گذاشتن در اين راه اذن ميخواهد. چند روز است جبرئيل پابرهنه و بيدستار به سمت کربلا ميرود. يوسف پياده از مصر راه افتاده. آدم از سراندليب. عيسي از جلجتا. محمد(ص) هم از براق پايين آمده تا در ميان خيل ملائکي که دامن بر زمين ميکشند راه حرم را بگيرد. فکر اينکه عباس با مشکي از زمزم آمده به پيشواز نفس را بند ميآورد. تشنة آب فراتم اي عجل...

ما که نمکپروردة روضهايم و دل بيتابمان با السلام و عليکم اول ميشکند، چگونه هشتاد کيلومتر روضه را طاقت بياوريم؟ از کوفه تا کربلا صف خادمان را ببينيم و رنج آلالله به يادمان نيايد؟ رقابت مواکب را بر سر پخش غذاي نذري ببينيم و گرسنگي بچههاي آقا را ياد نکنيم؟ عزت زائر حسين را ببينيم و ياد شتر بيجهاز نيفتيم؟ خودت سفرش را قسمتمان کردي صبرش را هم بده...

طواريج سنتي است در عراق که در آن عزاداراني از قبيلة طويريج هر سال عصر عاشورا به ياد اجدادشان که پس از شهادت امام و يارانشان به کربلا رسيدند، هرولهکنان از روستاي هنديه راهي کربلا ميشوند. نيک که بنگريم همة ما، جاماندگان از حسين(ع)، اهل طويريجيم و اربعين طواريج همة تاريخ است. همه در اين ايام به کربلا ميرويم در حسرت کشندة آن ديررسيدن تلخ. ما جا ماندهايم!... لبيک يا داعي الله... لبيک يا داعي الله... لبيک يا...

گفتهاند مقر حکومت جهاني مهدي فاطمه در آخرالزمان مسجد کوفه است. بيگمان چنين پايتختي وسعتي خواهد يافت به پهناي چنان تمدني. لابد نجف و کربلا هم ميشوند دو تا از محلههاي اصلي
آن. خاک اين زمين را چه چيزي ميتواند مستعد اين رسالت بزرگ کند جز نشستن غبار راه
زائر حسين و ريختن اشکهاي او بر اين خاک؟ و شايد راز پرشورتر شدن سال به سال سفر اربعين
را نيز بايد در همين جست. خبر آمد خبري در راه است...
السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين
و سلام بر تو اي شهيد گمنام. دنيا را مزرعه خواندهاند و گاهي نيز تجارتخانه. سر معامله دارم. قصد سفر اربعين کردهام به نيابت از شما. باشد که سهمي از اين زيارت نصيب شما شود و سهمي از شفاعتتان در روز حشر نصيب من. منصفانه اگر نيست عاشقانه که هست... طمع بوسه ندار از لبم اي چشمه که من/ نذر دارم لب تشنه به زيارت برسم/ سيب سرخي سر نيزه است، دعا کن من هم/ اينچنين کال نمانم به شهادت برسم...