تبليغاتX
پیاده‌روی در اتوبان - جایزة گفتمان انقلاب اسلامی و جشنوارة فیلم فجر


 

جشنوارة سی‌ام فیلم فجر مثل هر سال دیگر با متن و حواشی بسیاری همراه بود که برای پرداختن به آن‌ها در انتظار مجالی مناسب هستم. اما در این میان یکی از اتفاقات مهم و تأثیرگذار، بنیادنهادن جایزه‌ای به نام جایزة گفتمان انقلاب اسلامی برای اولین سال در این جشنواره بود. در این جایزه که به همت دوستان بزرگوارم در جبهة فکری انقلاب اسلامی (مؤسسة‌ اشراق) طراحی و اجرا گردیده است، بیش از 150 تن از استادان و نخبه‌گان صاحب‌نظر جبهة فکری انقلاب به عنوان داور و تحلیل‌گر حضور دارند و در طول ده روز برگزاری جشنواره با تلاشی مثال‌زدنی به رصد و بررسی آثار به نمایش‌درآمده پرداخته‌اند. هدف اصلی این جایزه را می‌توان انتخاب فیلم برتر جشنواره از منظر گفتمان انقلاب اسلامی جهت فتح باب ورود اصحاب اندیشة به عرصة سینما  دانست. برای توضیحات بیشتر بهتر است به پایگاه پایگاه اینترنتی این جایزه مراجعه کنید. نام بردن از همة عزیزانی که در این مجاهدت فرهنگی سهیم بوده‌اند، فرصت و حافظه‌ای کافی را می‌طلبد که امکان آن فعلاً برای من مهیا نیست.

بنده نیز که به عنوان کوچک‌ترین عضو این مجموعه، در گوشه‌ای از این اتفاق مهم حضوری غیر مؤثر داشته‌ام، مصاحبه‌ای با برادر بزرگ‌ترم وحید جلیلی انجام داده‌ام که البته به جهت شتاب ناگزیر کار، با اندکی اشکالات در سایت و نشریة این جایزه منتشر گردیده است. با بازنشر این مصاحبه مطالعه آن را به دوستانی که فرصت خواندنش را نیافته‌اند، توصیه می‌کنم:

 

گفت وگو با وحید جلیلی

باید سینمای آرمانی را احیا کنیم

 

وحید جلیلی

 

باتوجه به طراحی «جایزه گفتمان انقلاب اسلامی» این سوال پیش میآید که چرا جشنواره فیلم فجر بعد از سی سال باید به اینجا برسد که قلب ماهیت شود و تازه ما به فکر این بیفتیم که جبران کنیم. به نظرتان اصلا می شود جبران کرد؟ و در این راستا از چه کسانی باید کمک گرفت؟ کسانی که می‌خواهیم در این زمینه از آن‌ها کمک بگیریم حتما باید شناخت و شم سینمایی کافی داشته باشند یا صرفا می توانند از حوزههای مختلف وارد شوند و به عنوان مخاطب سینما، دانش و معرفت خودشان را برای بازخوانی آثار سینمایی به کار بگیرند؟

 به نظرم دو سه تا کار باید انجام بشود. این که این‌ها به طور مجرد و مستقل از هم نظر دهند، به نظرم ارزش دارد. سالهاست که برخی‌ها در سینما فضایی ایجاد کرده‌اند که هرکس راجع به سینما به معنای اخص چیزی نمی‌فهمد و هرکسی که اطلاعات فنی راجع به دوربین و فیلمنامه‌نویسی و نور و فلان ندارد، نباید راجع به سینما حرف بزند. به این ترتیب در سینمای ایران فضایی ایجاد شد که آن را از ذیل فرهنگ خارج ساخت و تبدیل به یک فن صرف کرد. بعد گفتند حالا که چنین حیات‌خلوتی ایجاد شده، هرکسی خواست کوچکترین انتقادی کند حالا می‌خواهد روحانی باشد، استاد دانشگاه باشد، متفکر باشد، روزنامه‌نگار غیرسینمایی باشد و... سریع متهمش کنیم که تو می‌‌فهمی فرق پلان و سکانس چیست؟ پس از مدتی کار به جایی رسید که همین آقایانی که این مصونیت را برای خودشان  ایجاد کرده‌اند، راجع به هرچه دلشان می‌خواهد  نظر می‌دهند و فیلم‌شان هم با امکانات نظام ساخته می‌‌شود؛ یعنی فیلمساز دربارة همه‌چیز، از خدا و پیغمبر گرفته تا تاریخ ایران و سیاست و اجتماع و حقوق و همه چیز، نظر می‌دهد و هیچ‌کس هم جرئت ندارد بپرسد که مثلا آقا شما از حقوق یا شرع چه می‌فهمی که اینطور به آن حمله می‌کنی؟! چرا؟ چون فضایی را ایجاد کردند که فقط سینماگران بتوانند راجع به سینما و سپس راجع به همه‌چیز حرف بزنند و این مشکلی است که در سینمای ما وجود دارد و این حرکتی که می‌‌گویید شروع شده، یکی از گامهایی است که می‌تواند به رفع این معزل و آسیب اساسی در سینمای ایران کمک کند بلکه تا حدودی رفع شود.

علاوه بر اینکه در سینمای ایران نقد محتوایی به حاشیه رفته است، می توان گفت که ما بیشتر از اینکه منتقد سینمایی داشته باشیم، منتقد فیلم داریم که این هم یکی دیگر از آسیب هاست؛ یعنی به جای اینکه سینمای ایران را نقد کنند و در دل این سینما به نقد فیلم بپردازند، دائماً می‌گویند به فیلم مجرد از باقی فیلمها نگاه کنید؛ یعنی کاری ندارند که مجموع پازل سینمای ایران را چه کسی می‌چیند. هرکسی که بگوید این فیلم مثلا از لحاظ استراتژی سینمای ایران غلط یا درست است، می‌گویند سینما که نباید استراتژی داشته باشد و هرکسی باید هرکاری دلش می‌‌خواهد در این فضا انجام دهد. به نظرم اگر می‌‌خواهید گام جدی برای باز کردن فضای جدید در نقد سینمای ایران بردارید، یکی این است که جدای از نقد تک تک فیلم‌ها، منتقدین شما مجموعة سینمای ایران را نقد کنند که شامل سینما و مدیریتهایی که این فیلمها را می‌سازند و مدیریتهایی که وظیفه دارند  یکسری فیلمهایی را بسازند و نمی‌سازند و هنرمندانی که باید به مضامین دراماتیک بپردازند و نمی‌پردازند، می‌شود و این هم به نظرم کاری است که کمتر انجام شده و از این جهت می‌گویم در این جایزه باید زرشک هم داشته باشید و بدون زرشک فایده‌ای ندارد و تأثیری هم نخواهد گذاشت.

یعنی به جایزة منفی معتقدید؟

بله، ولی به نظرم آن را به تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذارها که نوعاً دولتی هستند بدهید. چون آقا در دیدارش با کارگردانان گفتند من اگر فیلم بدی هم ببینم خیلی به شما خرده نمی‌گیرم. من به سیستمی که موظف بوده که شما را هدایت کند و خوراک درست به شما بدهد ایراد می‌‌گیرم.

ممکن است یک دستگاهی در فیلم فجر هیچ فیلمی نداشته باشد و شما زرشک اولتان را به او بدهید؛ مثلا بگویید حوزة هنری، سازمان تبلیغات، سیمافیلم و تهیه‌کنندگان دولتی، این زرشک بلورین به شما تعلق می‌گیرد؛ به این دلیل که در این سینمای بلبشو همه آمدند و فیلم ساختند و همه‌چیز گفتند و شما اینهمه مضامین در اختیار داشتید و فیلم نساختید. اگر این کار شما با محافظه‌کاری همراه باشد چیزی درنخواهد آمد و تبدیل به بیانیهای می‌شود مشابه بیانیههای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و این غلط است. اگر بخواهید صرفاً فیلمساز یا صرفاً فضای روشنفکری سینما  را بزنید، فایده‌ای ندارد؛ چون فضای روشنفکریِ مزخرف سینمای ایران، قطعة مکمل مدیریت منفعل و منحرف فرهنگی در جمهوری اسلامی است و اینها در یک پازل قرار دارند و دو روی یک سکه هستند.

نکتة‌ دیگری که در خصوص این جایزه وجود دارد این است که سلیقهها مختلف است و بعضاً دیده می‌شود که نیروهای یک جبهه به یک اثر از دو زاویة مختلف نگاه می‌کنند و قضاوتها متفاوت است. آقای جلیلی یک نظری دارد و کس دیگری در این جبهه که کاملا با آقای جلیلی همنظر و همفکر است، در مورد همان فیلم، نظر دیگری دارد. به نظرتان این مشکل با افزایش تعداد داورها و تنوع نگاه‌ها برطرف می‌‌شود و اصلا آیا این مسئله یک مشکل است؟

اولاٌ ببینیم آنجا که این مشکل وجود ندارد، ما چهکار می‌کنیم؟ یعنی جایی که همه متفقند که فلان اثر فیلم مزخرفی است و هیچکس از آن دفاع نمی‌کند، ما چگونه برخورد می‌‌کنیم؟! مثلا دستگاهی دولتی فیلمی می‌سازد و همه قبول دارند که فیلم مزخرفی است و حتی ضد انقلابی است و باز سال بعد همان دستگاه دولتی یک فیلم دیگر شبیه همان فیلم را تولید می‌کند. پس آدرس غلط ندهیم.  ما یک مشترکاتی داریم. اینطور نیست که همه‌اش افتراق نظر باشد. در مشترکات چهکار کرده‌ایم و چه ساز و کاری داشته‌ایم تا بعد تلاش کنیم که در جاهایی که اختلاف نظر داریم به هم نزدیک شویم؟ آن جایی که نزدیک بوده‌ایم چه کاری کرده‌ایم و کار ما چه پیامدی در فضای سینمای ایران داشته است؟ این اتفاق اگر بیفتد، یعنی اگر بتوانیم با مشترکاتمان به یک امتداد عملی و درستی برسیم، بعد این شوق ایجاد می‌شود که خیلی خب، حالا که وحدت نظر این برکات را دارد، بیاییم در حوزههای دیگر هم که اختلاف داریم تلاش کنیم که همنظر شویم و بدین ترتیب فضای بحث ایجاد می‌شود. در این بخش هم چون حرکتها و پاتوقهایی وجود نداشته، اصلا دیالوگی در نگرفته که در آن اگر نظری راجع به فیلمی داشته باشم، استدلالهای طرف را بشنوم؛ شاید از نظرم کوتاه بیایم و طرف مقابل هم همینطور.

به نظر شما از آنجا که سالهای بعد هم این مجموعه تلاش دارد بیشتر روی این جایزه تمرکز کند، باید مسیر آن را چطور پیش ببرد؟ پیشنهاد شما چیست؟ آیا ما باید فشار بیاوریم که این جایزه تبدیل به یک جایزة رسمی در جشنواره فیلم فجر شود یا آن را تبدیل به یکی از سیمرغها کنیم یا همچنان باید نگاه و رویة مستقل و متفاوتتری نسبت به فضای رسمی و کلی جشنوارة فجر داشته باشیم و همین فضا را حفظ کنیم یا اصلاً شکل دیگری می‌توان برای آن در نظر گرفت؟

تأکید می‌کنم جایزة منفی این جشنواره می‌تواند به اندازة جوایز مثبتش تأثیرگذار باشد. شاید هم بیشتر. مخصوصاً اگر شما بتوانید این را مستند کنید؛ یعنی اگر بتوانید این چهل نفر را دور یک میز جمع کنید، به یک اجماع نخبگانی حزباللهی می‌انجامد.

تا الان بیش از 50 استاد  و 100 نخبه با این جایزه همکاری دارند.

یعنی کسانی که فیلمها را ببینند و حاضر باشند مضای‌شان در بیانیه‌ای که شما می‌دهید باشد؟

بله. مثلاً امسال هر شب چند تن از این اساتید از ساعت 12 تا 2 بامداد می‌آیند و در یک نشست علمی به بحث و تبادل نظر پیرامون آثار به نمایش‌درآمده می‌پردازند.

من می گویم روی همان چند نفری که فعال هستند، حساب کنید. پنج تا آدم منسجم در کنار هم بهتر از چهل تا آدم متشتت است. اگر این پنج تا امضا کنند، به نظر من کفایت می کند.

یک هسته مرکزی داریم که این کار را بکند.

اگر این اتفاق بیفتد به نظرم خیلی می‌تواند جایزة مؤثری باشد؛ مخصوصاً در بعد سلبی. مطمئنا تا سال آینده فیلم خوبی به این زودی تولید نمی‌شود، ولی فیلمهای بد سال آینده کمتر خواهد شد؛ چون فیلمهای بد را معمولا تشکیلات دولتی می‌سازند؛ یعنی سرمایهگذار خصوصی روی فیلمهایی که ضد انقلابیاند و ساختن آن‌ها نوعی ریسک محسوب می‌‌شود و امکان توقیف دارد، سرمایهگذاری نمی‌کند؛ همة اینها را خود دولت و حوزة هنری و شهرداری تهران می‌سازد یا کسانی که پست مدیریتی و وجهه سیاسی دارند و از آنجا این پول‌ها را برای این فیلمهای روشنفکری یا ضد انقلابی یا ضد گفتمان انقلاب اسلامی جور می‌کنند.

در درازمدت هم مشکل سینمای ایران این است که اینها توانسته‌اند سینمای رو به آرمان را حذف کنند و به جای آن سینمای تحت ضابطه را قرار دهند؛ این دو با هم متفاوتند. شما ممکن است هر سال کلی فیلم داشته باشید که تحت ضوابط جمهوری اسلامی ساخته میشود و اصلا سانسور هم نشود و کسی هم نتواند گیر حقوقی به اینها بدهد و فضای فرهنگی و گفتمانی و منظومة معرفتی و آرمانی شما را تهدید نکند، اما آن را بازتاب هم ندهد. ممکن است به صراحت چیزی را نقض نکند، ولی باید یک پارادایم دیگری داشته باشد و به قول امروزیها یک فضای سپهر و گفتمانی دیگری داشته باشد.

اتفاقاً پیرو همین مطلب به نظر می‌رسد تجلی جشنواره تا امروز که روز سوم آن است همین بوده؛ یعنی مصداق همین چیزی را که شما گفتید، ما در جشنواره میبینیم. نوعی بی تفاوتی و خنثی بودن.

وقتی شما سالی شصت هفتاد تا فیلم می‌سازید، اگر پنجاه فیلم خنثی ساخته شد، به معنای خنثی بودن نیست. پیامش به جامعة مخاطبان سینمای ایران این است که انقلاب اسلامی بعد از سی سال حرف جدید و مسئله‌ای ندارد؛ قدرت طرح مسئله ندارد. وقتی اینها مجموعاً در کنار هم قرار میگیرند که نوعاً هم به بودجه‌های دولتی متصل هستند، این پیام پنهان و آشکار را به مخاطب می‌دهند که ول معطلید! سی سال بعد از انقلاب، انقلابی که ادعایش انقلاب فرهنگی و عّلّم فرهنگی بوده، هیچ‌چیز برای گفتن ندارد و حتی عُرضه ندارد تاریخ خودش را روایت کند!