X
تبلیغات
پیاده‌روی در اتوبان - شعر عباس احمدی

 

نگاهی به مقولة طنز در شعر عباس احمدی

 

این مطلب پیش از این در نشریه الفبا (نشریه داخلی شعر و داستان حوزه هنری) منتشر شده بود.

 

عباس احمدی شاعر خلاق و طنازی است و در کنار این طنازی روحیة خطر‌پذیری دارد. شاید بتوان بخشی از موفقیت او را نیز در همین امر جستجو کرد. عباس احمدی با گستاخی حاضر به تجربه کردن عرصه‌های جدید در شعر خود است و از حاصل کار او پیداست، بی‌نتیجه ماندن این خطر کردن‌ها پردة خاطرش را مکدر نمی‌کند. احمدی قالب‌های بسیاری را در شعر آزموده است و از قالب‌های نو و سپید تا رباعی و مثنوی و غزل و حتی قصیده به زیر زین کلام این شاعر جسور درآمده است. همچنین بخشی از شعرهای او را اشعار طنز وی تشکیل می‌دهد. طنز در شعر احمدی جایگاه مهمی دارد و اثرات آن را گاه‌گاه می‌توان در اشعار غیر طنز او نیز مشاهده کرد. از آنجا که به نظر می‌رسد تأثیر ناخواستة طنز در اشعار غیر طنز احمدی بیشتر می‌تواند ما را به ماهیت اصلی این طنازی نزدیک سازد، در این یادداشت قصد دارم جهت بررسی طنز در شعر احمدی تنها اشعار جدی و غیر طنز او را بررسی نمایم. در واقع به نظر من آنجا که حضور طنز ناخواسته‌تر و پیش‌بینی‌نشده‌تر است، بهتر می‌توان روحیة طناز شاعر را بر میز تشریح پهن کرد.

در تعریف طنز آن را گونه‌ای از آیرونی دانسته‌اند که کار آن بزرگ‌کردن معایب و زشتی‌ها جهت اصلاح جامعه است. از آنجا که طنز مقوله‌ای غایتمند و معطوف به هدف است و خنداندن تنها ابزار آن به شمار می‌رود، بدیهی است که اطلاق طنز بر تعدادی از ابیات شاعر که صرفاً به جهت موقعیت کمیک آن‌ها به طنز شباهت یافته‌اند، مسامحتاً‌ و از روی تساهل صورت گرفته است.

با این مقدمه، طنز گاهی در پاراداکوس یا خلق یک موقعیت متناقض خود را نشان می‌دهد و گاهی نیز در هم‌آیی دو یا چند امر نامتجانس و غیرهمگون در بستر غیر ضروری آن. اغراق در برخی موقعیت‌ها و توصیف‌ها نیز آن زمان که حالتی نابه‌هنجار به خود گیرد می‌تواند دستمایة طنز گردد. در زبان احمدی آنجا که شاعر تحت تأثیر شدید عاطفة خویش از امری که در نظرش باطل می‌نماید، برانگیخته می‌شود، گاه همین موقعیت‌های کمیک و طنز را می‌توان مشاهده کرد. به عنوان مثال شاعر در جایی که از بی‌غیرتی خود و یارانش به رنجه آمده است این‌گونه می‌سراید:

چه پیش آمد که در گرمای خون آن شقایق‌ها

ز چاک غیرت ما سوز بادی سرد می‌آمد

که «چاک غیرت» تصویری کمیک است که در یک بستر جدی نشسته است. یا در جای دیگر شاعر با خشم از کسانی می‌گوید که با تغییر دیدگاهشان سبک زندگی‌شان نیز دستخوش تغییر شده است:

چرخیده است قبله‌نمای نیازتان

از خانة خدا به سوی تخت خوابتان

شاعر در اینجا با در کنار هم قرار دادن دو امر کاملاً ناهمگون همچون کعبه و تخت خواب و خلق یک موقعیت کمیک، تناقض شدید ایجاد شده در رفتار برخی‌ها را به تصویر کشیده است. همچنین همو در غزلی دیگر می‌سراید:

چیزی که دنبالش نبوده سهمش از نفت

ارزانی کمپانی توتال و شل بود

* * *

همسنگر خوبش که روزی جفت او بود

در پشت میز اکنون ضمیر منفصل بود

* * *

سیم بسیجی وصل بود اما ندانست

حاجی خودش شخصاً به بالا متصل بود

در بیت آخر شاعر همة خشم و رنجش خویش را با بزرگ‌نمایی تفاوت دو معنای اتصال به بالا نمایش داده است. در یک طرف منظور از بالا امر لاهوتی و در سوی دیگر امر ناسوتی است و این سقوط و واترقیدن را شاعر با کاربرد مشترک یک واژه برای دو منظور به بهترین شکل ترسیم کرده است. در جای دیگر از او می‌خوانیم:

خط کوفی شد جدا از خط و خال کوفیان

خوش به حال شامیان و خوش به حال کوفیان

جملة انشایی بیت دوم با مجاز به علاقة تضادِ در آن که یکی از متداول‌ترین ابزارهای خلق موقعیت کمیک است، وضعیت وخیم و اسفناک دینداری کوفیان و شامیان را به باد استهزا گرفته است. گاهی نیز آشکارسازی نقص موجود در رفتار گروهی از افراد جامعه و نمایش مشکلات و اشتباهات پنهان‌مانده از دید عموم مردم، زمینه‌ای برای خلق وضعیتی خنده‌دار و البته تأمل‌برانگیز می‌شود:

پیداست از سبیل شما که نبوده است

یک روز هم بدون غذا اعتصابتان

اعتصاب غذایی که در آن به‌طور پیوسته غذا خورده شود و متظاهران جهت فریب، به جامعه چیز دیگری را عرضه کنند، می‌تواند هم مضحک و هم دردآور باشد. بیت زیر نیز می‌تواند از جهاتی دارای بار طنز باشد.

گرچه جنازه‌اید ولی این حساب نیست

باری هنوز مانده حساب و کتابتان

شاعر با جملة جواب شرطی که در ادامة جملة شرط آمده است، بر تأکید و اغراق بیت قبل می‌افزاید و با تهدید و تمسخر حریفان، آنان را بیشتر تخفیف می‌دهد.

در شعر احمدی ایجاد موقعیت‌های کمیک همیشه نیز اینگونه مقرون به نتیجه و ثمربخش نبوده است. در واقع گاهی نیز دیده می‌شود ذهن خلاق و گاهی بی‌مبالات احمدی با حرکت به سوی برخی تصاویر بدیع و تازه و البته عدم زمینه‌سازی مناسب جهت استخدام آن و با در کنار هم قراردادن برخی تصاویر و موقعیت‌های نامتجانس در کنار یکدیگر،‌ ناخواسته باعث ایجاد وضعیتی کمیک و خنده‌دار در شعر او شده است. می‌توان گفت ذهن طناز و چموش احمدی گاهی آنچنان سر می‌پیچاند که تسلط سنجة عقل را بر زبان شاعر سخت می‌نماید و ماحصل این سرکشی، گاهی خلق تصاویر بدیع و متأسفانه گاهی نیز بروز موقعیت‌های مضحک و خنده‌آور می‌گردد. به عنوان نمونه شاعر در غزلی که بازگوکنندة درد و رنج‌های مردم عشایر است به ناگاه برای نمایش پرغم بودن زندگی این جماعت این‌گونه می‌سراید:

روله! منم بی‌کس و کار با چند سر طفل نازار

در دادگاه غم انگار پروندة ما قطور است

ایماژِ قطوری پرونده‌ای که برای خانواده‌ای در دادگاه غم ترتیب داده شده است، شاید خلاقانه باشد، اما به حکم این خلاقیت نمی‌توان بر موقعیت کمیک پیش‌آمده چشم‌پوشی کرد. خواننده در میانة تأثر و عاطفه، به یک باره با تصویری چنان غیر منتظره و ساختگی مواجه می‌شود که همة درد و رنج به تصویر کشیده شده را فراموش می‌کند و خنده‌ای بر گوشة لبانش نقش می‌بندد. شاعر در غزل آیینی دیگری برای گفتن از مفهوم پرواز  می‌سراید:

گرچه من پول هواپیما ندارم در خیال

با کبوترها دلم را زود راهی می‌کنم

در اینجا نیز شگفت‌آور است که چگونه شاعر به بهانة استفاده از ایماژ پرواز و دور زدن حول معنای آن، به ناگاه در شعری جدی و آیینی از نداشتن پول برای پرواز با هواپیما می‌گوید و با استثنای آن در مصرع دوم،‌ مفهوم مطرح‌شده را پررنگ‌تر و مؤکدتر می‌کند. البته نباید زبان نامتعارف بیت و قید به‌یکباره فرودآمدة «زود» را نیز از چشم دور داشت. یا در جای دیگر می‌خوانیم:

در  جادة تقدیر اگر دید نداریم

پیداست به مهتاب هم امید نداریم

در این بیت هم استعمال مکرر ترکیب جادة تقدیر، ذهن شوخ و سیال شاعر را به این اشتباه انداخته است که با توسع معنای آن می‌تواند از متعلقات دیگر این مفهوم نیز بهره ببرد و به عنوان مثال از تصویر «دید نداشتن» استفاده کند. حال آنکه این توسع به‌هیچ‌وجه معقول و منطقی نمی‌نماید و بیشتر سبب ایجاد یک موقعیت کمیک می‌شود. در مثالی دیگر نیز شاعر برای نمایش جایگاه و اهمیت عشق معشوق در دل خود و برای هنرمندانه‌تر کردن این بیان دست به دامان تعابیر و تصاویری می‌شود که جز در یک شعر طنز انتظار مواجهه با آن‌ها را نداریم:

یک مقام رسمی و آگاه در دل نیست، نه

تا که از تندیس عشقت پرده‌برداری کند

ترکیب‌های رسمی و رسانه‌ای «مقام آگاه»، «تندیس» و «پرده‌برداری» که باعث ایجاد زبانی نامتعارف در شعر شده است و اصلاً تصویرِ پرده‌برداری از تندیس عشق توسط یک مقام رسمی در دل، خود ترکیب تازه و غریب و البته به‌شدت نامتجانس و خنده‌داری را ایجاد کرده است که تصور جدی بودن سرایندة آن را در زمان سرایش بسیار سخت می‌کند. گویی شوق دستیابی به زبان و بیان بدیع در شعر، هوشمندی شاعر را در درک فضا و موقعیت فعلی کاملاً مخدوش کرده است. گاهی این ترکیب‌های بی‌ترکیب در شعری آیینی ظاهر می‌شوند که نتیجة حاصل از آن بسیار غم‌انگیزتر و تأسف‌بار تر از آنچه ذکر شد ظاهر می‌گردد.

خوشا از آتش تو شعله‌شعله زرد شدن

و کاسه کاسه به نذر تو شوله زرد شدن

شاعر در این بیت از عشق خود به حضرت اباعبدالله و آرزویش برای تبدیل شدن به شوله‌زرد می‌گوید! که به به‌راستی چگونگی حرکت ذهن او به سمت چنین تصویری جای تعجب و شگفتی بسیار دارد. به نمونة دیگری اشاره می‌کنم:

بمبی که سوز عشق تو در جان ما گذاشت

چندین هزار کشته و زخمی به جا گذاشت

شاعر در اینجا نیز با زبانی شبیه به همان زبان رسانه‌ای و با تصویری غیر متعارف و ژورنالیستی، از مقولة حساس و بسیار مهمی سخن می‌گوید که آتش اهمیت آن زبان گویای شاعران بسیاری را در کام کشیده است و بسیاری همچنان برای مواجهه با چنین مفهوم متعالی‌ای درگیر ملاحظات بسیار هستند. اما متأسفانه شاعر متعهد و خوش‌ذوق و در برخی موارد بی‌توجه، آنچنان در چنبة تصویر و خیال فرو غلطیده است که از ساده‌ترین ملاحظات لازم و ابتدایی‌ترین اصول و آداب سخن گفتن از مقام والای اهل بیت(ع)، با سرخوشی و بی‌مبالاتی درگذشته است و آنچه از دل سوزان و عشق پاکش مایه گرفته است، باعث گشوده شدن زبان ندامت بر وی شده است. متأسفانه از این نمونه‌ها در شعر احمدی کم نیست و این بی‌توجهی‌ها می‌‌تواند تأثیرات نامبارک و پرهزینه‌ای را بر شعر این شاعر توانا و دغدغه‌مند باقی گذارد. شعری که با این مایه از مسئله‌فهمی و زمان‌آگاهی و توانایی‌های هنری و بیانی اش، انتظاری جز این از آن می‌رود.

+ نوشته شده در یکشنبه 1389/09/07ساعت 8:1 توسط محمدرضا وحیدزاده |