تبليغاتX
پیاده‌روی در اتوبان


 

به بهانه نمایشگاه

 

امسال شهرستان ادب با همت عالي علي‌محمد مؤدب و دوستان ديگر توانست در مدتي كوتاه چهارده عنوان كتاب را روانة نمايشگاه كتاب كند كه واقعاً خبر خوشحال‌كننده‌اي بود. از مهم‌ترین این آثار هم باید به کتاب جدید استاد قزوه با عنوان «صبح بنارس» و مؤدب با عنوان «کهکشان چهره‌ها» اشاره کنم. از همين روي و به همين وسيله به دوستان خوبم در مؤسسة فرهنگي شهرستان ادب تبريك مي‌گويم و چشم اميد به حضور موفق‌ترشان در نمايشگاه سال بعد و ديگر عرصه‌ها دارم. همچنين با حسن سلیقة مؤسسه، حلقة آفتابگردان‌هاي هفتة گذشتة در نمايشگاه كتاب برگزار شد که با تلاش دوستان برنامة موفقی بود. اين غزل کوتاه نیز در همانجا قرائت گردید که تقدیم می‌شود:

 

 

دوباره دل براي سيبِ خنده‌هات لک زده

و دامنت که از تمشک روي آن شتک زده

 

کنار باغ بچگي که چشم مي‌گذاشتم

3 و 4 و 5 و 6... و يک نفر کلک زده

 

دويدن و صداي خنده‌ها و... ناگهان پدر

و سرخي دو گونه که کسي بر آن دو چک زده

 

و سال‌ها گذشته و تويي که گرگ مي­شوي

و آنکه خورده مي‌شود منم، منِ فلک­زده

 

تويي که باز جر زدي، منم همان کسي که سوخت

همان کسي که باز هم دلش برات لک زده

 

 

قبل‌التحریر: این مقاله پیش از این در سایت لوح منتشر شده است:

 

شاعرِ شعرهای مستند

 

نگاهی به دفتر «یک چندم از من» از مریم آریان

 

در اولین نگاه به شعر مریم آریان با شاعری مواجه خواهیم شد که به نظر می‌رسد باید او را از تبار غزلسرایان دهة هفتاد بدانیم؛ آنگونه که بسیاری از مؤلفه‌هایی را که در این نوع از شعر سراغ داریم می‌توانیم در شعر آریان نیز ببینیم. از همین روی لازم است بسیاری از ویژگی‌های شعر او را در تجارب تکرارشدة پیشین غزل دهة هفتاد بجوییم. همچنین موارد دیگری نیز چون فرم‌گرایی افراطی و مرگ‌اندیشی و دَردسُرایی رمانتیک نیزد در شعر آریان وجود دارد که می‌تواند در همین زمینه مورد بررسی قرار گیرد. اما در دفتر «یک چندم از من» چیز دیگری نیز دیده می‌شود که فصل فارق شعر آریان از دیگر شاعران همدورة خویش است. در بخش دیگری از شعرهای آریان که باید آن‌ها را شعرهای جدی‌تر او نیز نامید، غمی دیده می‌شود که از جنس غم رمانتیک و بی‌درد برخی از شعرهای این جریان نیست. در این اشعار دردی دیده می‌شود که ....

 


ادامه مطلب

 

حاشیه‌نگاری‌ پخش فیلم قلاده‌های طلا در برج میلاد به بهانه اکران نوروزی آن

 قلاده‌های طلا

از پیش از آغاز جشنواره یک سؤال در ذهن همه خود را تکرار می‌کرد: اکران فیلم قلاده‌های طلا در برج میلاد چگونه خواهد بود؟ خاطرات شگفت‌انگیز میلاد در هنگام پخش فیلم «پایان‌نامه» را هیچ‌کس از خاطر نبرده بود؛ شبی تاریخی که به گفتة صریح شریفی‌نیا حاشیه‌هایش ده‌نمکی را نیز از رساندن فیلمش به جشنواره پشیمان کرد؛ یک شبِ به یادماندنی. برگی زرین در دفتر خاطرات جریان شبه‌روشنفکری ایران. شبی با فستیوالی از رفتارهای بدوی و زننده از نمایندگان اصحاب رسانه و فرهیختگان جامعه! 90 دقیقه هیاهو و فریاد برای جلوگیری از دیده شدن فیلمی که به مذاق برخی‌ها خوش نیامده بود؛ تلاش حیرت‌انگیز اصحاب رسانه و خبر برای نرسیدن خبر یک صدای متفاوت. با آغاز روز اول جشنواره زمزمه‌ها در خصوص چگونگی اکران فیلم قلاده‌های طلا آغاز شد و هرچه به روز اعلام‌شده نزدیک‌تر شدیم...

 


ادامه مطلب

 

چند خطی درباره اردوی دوم دورة آموزشی شعر جوان انقلاب

هشتم تا سيزدهم اسفندماه به همت مؤسسة شهرستان ادب دومين اردوي دورة آموزشي آفتابگردان‌ها در مشهد برگزار شد. مجالي فراخ و فرصتي مناسب لازم است تا در تشریح اين حادثة مهم ادبي در کشور بتوان حق مطلب را ادا کرد؛ حادثه‌ای كه به جرئت باید  گفت جزء استثناهاي سي‌سالة اخير است. دوستان عزیز بسیاری همچون محمدکاظم کاظمی، حاج‌سعید حدادیان، دکتر غلامرضا کافی، مصطفی محدثی خراسانی، نعمت‌الله سعیدی، ناصر فیض، اسماعیل امینی، سعید بیابانکی، دکتر قربان ولیئی، علی‌محمد مؤدب، زهیر توکلی، بیژن ارژن، محمد مرادی، عباس احمدی، مهدی سیار، امید مهدی‌نژاد، علی‌ داوودی، مهدی جهاندار، محمدحسین نعمتی، مجید سعدآبادی، حامد عسکری، رضا شیبانی، علیرضا رجبعلی‌زاده، حامد محقق، میلاد عرفانپور، علیرضا بدیع، مبین اردستانی، رسول پیره، محسن رضوانی، سیدمحمد حسینی و بیش از صد تن از شاعران جوان و خوب کشور در این اردو حضور داشتند که صحبت هرکدامشان را باید غنیمت شمرد. فشردگی بسیار کار آخر سال و فرصت تنگم در این روزهای شلوغ مانع از آن می‌شود که بتوانم بیش از این توضیح دهم و دوستان را برای توضیحات بیشتر فعلا به سایت شهرستان ادب ارجاع می‌دهم.

در شب شعری که در کنار همین سفر و در شهر نیشابور برگزار شد، غزلی خواندم که به جای سوغات تقدیم می‌کنم:

خنده‌هایت بهانة خوبی است، تا که نبضم هنوز هم بزند

تا که در دفترم غزل بوزد، نظم هر صفحه را به هم بزند

 

حکمت مشق‌های کودکی‌ام توی دستم به رقص آمده است

تا قلم‌کار ابروان تو را خط به خط، مو به مو قلم بزند

 

دل پی سرپناه گرمی بود که به چشم تو معتکف گردید

به کجا دربه‌در شود وقتی آب در صحن این حرم بزند

 

وحشت یک غریق در چشمم، هستی‌ام را به آب خواهی داد

گوشة‌ پلک‌های تو نکند که خدای نکرده نم بزند

 

فاتحی پرشکوه و مغرور است، بی‌سپاه و رداع و اسب و زره

شاعری که گرفته دستت را، زیر باران کمی قدم بزند

 

 

جشنوارة سی‌ام فیلم فجر مثل هر سال دیگر با متن و حواشی بسیاری همراه بود که برای پرداختن به آن‌ها در انتظار مجالی مناسب هستم. اما در این میان یکی از اتفاقات مهم و تأثیرگذار، بنیادنهادن جایزه‌ای به نام جایزة گفتمان انقلاب اسلامی برای اولین سال در این جشنواره بود. در این جایزه که به همت دوستان بزرگوارم در جبهة فکری انقلاب اسلامی (مؤسسة‌ اشراق) طراحی و اجرا گردیده است، بیش از 150 تن از استادان و نخبه‌گان صاحب‌نظر جبهة فکری انقلاب به عنوان داور و تحلیل‌گر حضور دارند و در طول ده روز برگزاری جشنواره با تلاشی مثال‌زدنی به رصد و بررسی آثار به نمایش‌درآمده پرداخته‌اند. هدف اصلی این جایزه را می‌توان انتخاب فیلم برتر جشنواره از منظر گفتمان انقلاب اسلامی جهت فتح باب ورود اصحاب اندیشة به عرصة سینما  دانست. برای توضیحات بیشتر بهتر است به پایگاه اینترنتی این جایزه مراجعه کنید. نام بردن از همة عزیزانی که در این مجاهدت فرهنگی سهیم بوده‌اند، فرصت و حافظه‌ای کافی را می‌طلبد که امکان آن فعلاً برای من مهیا نیست.

بنده نیز که به عنوان کوچک‌ترین عضو این مجموعه، در گوشه‌ای از این اتفاق مهم حضوری غیر مؤثر داشته‌ام، مصاحبه‌ای با برادر بزرگ‌ترم وحید جلیلی انجام داده‌ام که البته به جهت شتاب ناگزیر کار، با اندکی اشکالات در سایت و نشریة این جایزه منتشر گردیده است. با بازنشر این مصاحبه مطالعه آن را به دوستانی که فرصت خواندنش را نیافته‌اند، توصیه می‌کنم:

 

گفت وگو با وحید جلیلی

باید سینمای آرمانی را احیا کنیم

 

وحید جلیلی

 

باتوجه به طراحی «جایزه گفتمان انقلاب اسلامی» این سوال پیش میآید که چرا جشنواره فیلم فجر بعد از سی سال باید به اینجا برسد که قلب ماهیت شود و تازه ما به فکر این بیفتیم که جبران کنیم. به نظرتان اصلا می شود جبران کرد؟ و در این راستا از چه کسانی باید کمک گرفت؟ کسانی که می‌خواهیم در این زمینه از آن‌ها کمک بگیریم حتما باید شناخت و شم سینمایی کافی داشته باشند یا صرفا می توانند از حوزههای مختلف وارد شوند و به عنوان مخاطب سینما، دانش و معرفت خودشان را برای بازخوانی آثار سینمایی به کار بگیرند؟

 به نظرم دو سه تا کار باید انجام بشود. این که این‌ها به طور مجرد و مستقل از هم نظر دهند، به نظرم ارزش دارد. سالهاست که برخی‌ها در سینما فضایی ایجاد کرده‌اند که هرکس راجع به سینما به معنای اخص چیزی نمی‌فهمد و هرکسی که اطلاعات فنی راجع به دوربین و فیلمنامه‌نویسی و نور و فلان ندارد، نباید راجع به سینما حرف بزند. به این ترتیب در سینمای ایران فضایی ایجاد شد که آن را از ذیل فرهنگ خارج ساخت و تبدیل به یک فن صرف کرد. بعد گفتند حالا که چنین حیات‌خلوتی ایجاد شده، هرکسی خواست کوچکترین انتقادی کند حالا می‌خواهد روحانی باشد، استاد دانشگاه باشد، متفکر باشد، روزنامه‌نگار غیرسینمایی باشد و... سریع متهمش کنیم که تو می‌‌فهمی فرق پلان و سکانس چیست؟ پس از مدتی کار به جایی رسید که همین آقایانی که این مصونیت را برای خودشان  ایجاد کرده‌اند، راجع به هرچه دلشان می‌خواهد  نظر می‌دهند و ...

 


ادامه مطلب


از سینمای دولتی شاهکار در نمی آید

این گفتگو با موضوع نگاهی به فیلم های «میگرن» و «دوباره با هم» به درخواست سایت سینما انقلاب و در روز سوم جشنوارۀ فیلم فجر انجام گرفته است:


 

آقای باباوند روز سوم است و تقریباً یک سوم از جشنواره را پشت سر گذاشته‎ایم. تا امروز جشنواره را چطور دیدید؟

با یک سوم موافق نیستم. زیرا معمولاً در جشنواره در روزهای اول فیلم‎ها ضعیف‎تر هستند و هرچه پیش می‎رویم فیلم‎های بهتری می‎بینیم. بنابراین نمی‌توان گفت که یک سوم از فیلم‎های جشنواره را دیده‎ایم. مضاف بر آنکه همۀ فیلم‎ها را نیز نمی‎توان دید. مثلا من کلاً روز اول یک فیلم، دیروز دو فیلم و نصفی و امروز هم یک فیلم و در کل پنج فیلم از جشنواره را دیده‎ام. این در حالی است که در جشنواره تا اکنون پانزده فیلم پخش شده است

آخرین فیلمی که دیدید، یعنی «دوباره با هم» چطور بود؟

افتضاح. اگر بخواهم خلاصه بگویم چند عامل باعث شده بود که این فیلم، فیلم خوبی نباشد. یکی اینکه داستان، داستان ما نیست. فضایی را که داستان در آن شکل می‌گیرد، قبلاً در فیلم پیشنهاد بی‌شرمانه تجربه کرده‎ایم

و شاید مثل برخی از فیلم‌های فارسیوان و...

حالا فارسیوان این طور نیست که اینقدر وارد شخصیت‌ها شوند و ساختن شخصیت‌هایی که این ویژگی‌ها را داشته باشند از حد کار آن‌ها فراتر است. من تصورم این است که...


ادامه مطلب

 

سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی

ما را ز سر بریده می‌ترسانی؟

 ما گر ز سر بریده می‌ترسیدیم

 

در محفل عاشقان نمی‌رقصیدیم

 

 

شهید احمدی روشن 

 

تقدیم به خون پاک شهدای علم و همة شاهدان راه حقیقت

 

 

اگر که شوکت این باغ، به چشم تنگ تو خار است

به گوش خود بسپار این فقط شروع بهار است

 

به تیغ و دشنه تن ما نکرده پشت به میدان

و نیز جای سر ما، نه شانه‌ که سرِ دار است

 

از آن گلی که شکستید هزار غنچه بروید

مباش در پی شاهد، فزون ز حد شمار است

 

به شهریاری شهر شرف رسیده و روشن

دو چشم عشق که مردن به جز به معرکه عار است

 

به تشنه کامی این خاک جواب سرخ و صریحی است

رگ گلوی من و ما که شکل حرف قصار است

 

هلا سیوف برهنه، شما و سینة چاکم

که بی‌قراری ایل از صدای پای سوار است

 

شکستن گل اگرچه نشانده غم به دل باغ

به جاده لاله نشاندن به پیشوازی یار است

 

بغض های رفقای دیگر

 

شعری از علی محمد مودب

شعری از میلاد عرفانپور

شعری از محمدمهدی شفیعی

شعری از حسن صنوبری

شعری از مهرداد قصری فر

شعری از حسین سنگری

شعری از رضا شیبانی

شعری از جواد شیخ الاسلامی

شعری از سیدعلیرضا شفیعی

شعری از حامد حجتی

شعری از زهرا بشری موحد

شعری از عارفه دهقانی

طرحی از وهب رامزی

 مداحی از محمود کریمی